چکیده
التماس برای ماندن در رابطه یکی از واکنشهای شایع در آستانهٔ جدایی است، اما معمولاً پیامدهایی منفی بر عزتنفس، تعادل قدرت در رابطه و کیفیت پیوند عاطفی دارد. در چنین لحظاتی، ترس از تنهایی، سبک دلبستگی ناایمن، باورهای ناکارآمد و فشار هیجانی میتوانند فرد را به رفتارهایی سوق دهند که نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه زمینهٔ وابستگی ناسالم و فرسایش احترام متقابل را ایجاد میکند (Simpson & Rholes, 2017). این مقاله با هدف بررسی علل روانشناختی التماس، تبیین ناکارآمدی آن، و ارائهٔ راهکارهای جایگزین سالم و علمی نگاشته شده است. جایگزینهایی مانند پذیرش واقعیت، تنظیم هیجان، گفتوگو با بیان نیازها و تعیین مرزهای روشن میتوانند به بازیابی کرامت و حفظ سلامت روان کمک کنند (Johnson, 2019). همچنین الگوهای گفتوگوی محترمانه، روشهای مراقبت از خود پس از جدایی، و راهبردهای پیشگیری از وابستگی ناسالم مورد بحث قرار خواهند گرفت. در نهایت، هدف اصلی مقاله توانمندسازی افراد برای تصمیمگیریهای آگاهانه و محترمانه در روابط عاطفی است، چه در مسیر ترمیم رابطه و چه در پذیرش پایان آن.
مقدمه
روابط عاطفی برای بسیاری از افراد، بخشی مهم از معنا و امنیت روانی در زندگی است. با این حال، زمانی که نشانههای جدایی پدیدار میشوند، ممکن است برخی افراد برای حفظ رابطه به رفتارهای استیصالآمیز از جمله التماس برای ماندن متوسل شوند. این رفتار اغلب ناشی از ترکیبی از ترس از تنهایی، احساس بیارزشی، و تمایل شدید به اجتناب از رنج عاطفی است (Mikulincer & Shaver, 2016). هرچند این واکنش در نگاه اول «نشانهٔ عشق» بهنظر میرسد، در واقع میتواند پیامدهای منفی قابلتوجهی داشته باشد؛ از جمله کاهش جذابیت رابطه، تضعیف عزتنفس و تقویت چرخههای وابستگی ناسالم.
هدف این مقاله بررسی دقیق دلایل بروز این رفتار و نشان دادن این نکته است که چرا التماس برای ماندن بهندرت موجب بهبود رابطه میشود. سپس راهکارهای علمی و عملی برای جایگزین کردن این رفتار با رویکردهای سالمتر ارائه خواهد شد؛ از جمله مهارتهای گفتوگو، تعیین مرزهای روشن، مراقبت از خود، و در صورت لزوم مدیریت پایان محترمانهٔ رابطه. در نهایت، مقاله میکوشد به خوانندگان بیاموزد که چگونه میتوان با حفظ کرامت شخصی، تصمیمهای دشوار عاطفی را بهشکل سازندهتری مدیریت کرد.
چرا برخی در آستانهٔ جدایی به التماس برای ماندن در رابطه رو میآورند
جدایی برای بسیاری از افراد تجربهای تهدیدکننده و دردناک است، زیرا معمولاً با احساس طردشدگی، از دستدادن امنیت عاطفی و تغییرات گسترده در سبک زندگی همراه میشود. در چنین شرایطی، سیستم دلبستگی (attachment system) فعال میشود و فرد را به تلاش برای حفظ نزدیکی و اتصال سوق میدهد (Mikulincer & Shaver, 2016). برای افرادی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، این واکنش میتواند به شکل رفتارهای استیصالآمیز از جمله التماس، گریه، یا وعدههای مکرر برای تغییر ظاهر شود. این رفتارها در اصل تلاشی ناخودآگاه برای بازگرداندن حس امنیت هستند، نه نشانهٔ ضعف شخصیت.
افزون بر این، ترس از تنهایی و باورهای ناکارآمد دربارهٔ ارزشمندی خود («بدون او هیچم» یا «اگر این رابطه تمام شود، دیگر کسی مرا دوست نخواهد داشت») میتوانند اضطراب جدایی را تشدید کنند (Feeney & Noller, 2001). همچنین برخی افراد از لحاظ روانشناختی یا اقتصادی به شریک خود وابستگی بالایی دارند و پایان رابطه را بهمنزلهٔ از دستدادن پایههای زندگی خود تلقی میکنند. در این وضعیت، التماس برای ماندن ممکن است آخرین تلاش آنها برای کنترل موقعیتی باشد که در آن احساس ناتوانی میکنند.
هدف مقاله: تشخیص، جایگزینهای سالم، امنیت روانی
این مقاله با هدف کمک به افرادی نوشته شده است که در آستانهٔ فروپاشی رابطه قرار دارند و ممکن است بهدلیل فشار هیجانی به رفتارهای التماسی رو بیاورند. هدف اصلی، سهگانه است:
تشخیص دقیق الگوهای ناسالم و درک دلایل روانشناختی پشت رفتارهای استیصالآمیز.
ارائهٔ جایگزینهای سالم و علمی برای مدیریت تعارض و بیان نیازها بدون از دست دادن کرامت شخصی.
تقویت امنیت روانی فردی و حمایت از سلامت هیجانی در مسیر ترمیم رابطه یا در صورت لزوم، پایان محترمانهٔ آن.
در ادامه، بررسی خواهیم کرد که چرا التماس برای ماندن معمولاً کارساز نیست و چه پیامدهایی دارد.
چرا «التماس برای ماندن در رابطه» کارساز نیست؟
فرسایش عزتنفس و کاهش جذابیت رابطه
وقتی فرد در آستانهٔ جدایی به التماس برای ماندن متوسل میشود، معمولاً ناخواسته پیام میدهد که ارزش شخصیاش به تأیید و حضور طرف مقابل وابسته است. این رفتار میتواند عزتنفس (self-esteem) را بهشدت تضعیف کند و باعث شود فرد احساس کند بدون رابطه، «ناقص» یا «بیارزش» است (Orth & Robins, 2014). از سوی دیگر، این التماس مکرر معمولاً باعث کاهش جذابیت فرد در چشم طرف مقابل میشود، زیرا رابطهٔ سالم بر پایهٔ احترام متقابل و انتخاب داوطلبانه بنا شده است، نه احساس اجبار یا ترحم (Baumeister & Leary, 1995). در نتیجه، این تلاشهای استیصالآمیز نه تنها اغلب مانع جدایی نمیشوند، بلکه گاهی روند فاصله گرفتن را تسریع میکنند و حس خستگی یا دلزدگی عاطفی در طرف مقابل ایجاد مینمایند.
ایجاد الگوی قدرتِ نابرابر
التماس برای ماندن میتواند تعادل قدرت در رابطه را بههم بزند. زمانی که یک نفر بهشدت برای حفظ رابطه میکوشد و دیگری در موقعیت تصمیمگیری قرار میگیرد، رابطه از حالت برابر خارج میشود. این نابرابری قدرت، احساس کنترل و سلطه را برای یکی و احساس درماندگی و وابستگی را برای دیگری ایجاد میکند (Rusbult & Van Lange, 2003). چنین الگویی احتمال بروز رفتارهای کنترلگرانه، بیاحترامی یا حتی سوءاستفاده عاطفی را در آینده افزایش میدهد، زیرا فردی که در موضع قدرت قرار دارد ممکن است از آن سوءاستفاده کند یا ارزش نیازهای طرف مقابل را کمتر بشمارد.
تثبیت وابستگی ناسالم بهجای حل مسئله
بهجای آنکه التماس به حل تعارضها و مشکلات رابطه کمک کند، معمولاً الگوی وابستگی ناسالم (codependency) را تقویت میکند. در این حالت، فرد به جای بررسی و حل ریشههای مشکل، تمام انرژی خود را صرف نگهداشتن رابطه میکند، حتی اگر این رابطه برایش زیانبار باشد (Knee et al., 2013). این وابستگی میتواند فرد را از رشد فردی، تعیین مرزهای سالم و ایجاد روابط متعادل در آینده باز دارد. بنابراین، هرچند التماس ممکن است در لحظه نشانهٔ عشق بهنظر برسد، در واقع مانعی برای رشد فردی و بازسازی سالم رابطه است.

ریشههای روانشناختیِ التماس
ترس از تنهایی، تجربهٔ رهاشدگی، سبک دلبستگی ناایمن
یکی از مهمترین ریشههای روانشناختی التماس برای ماندن، فعال شدن سیستم دلبستگی در زمان تهدید به جدایی است. افرادی با سبک دلبستگی ناایمن (insecure attachment style) معمولاً حساسیت بالایی به نشانههای طرد یا فاصله دارند و هنگام احساس خطر، به رفتارهای استیصالآمیز متوسل میشوند (Mikulincer & Shaver, 2016). این افراد اغلب از کودکی تجربهٔ رهاشدگی یا مراقبت ناپایدار را داشتهاند و جدایی را معادل از دست دادن عشق و امنیت میدانند. همچنین، ترس از تنهایی و باور اینکه «هیچکس دیگر مرا نخواهد خواست» میتواند فرد را به تلاشهای مکرر برای نگه داشتن رابطه—even به بهای از دست دادن کرامت شخصی—وادارد.
کمالگرایی و خودسرزنشی
برخی افراد در موقعیت بحران رابطه، تمایل دارند شکست رابطه را ناشی از نقصهای شخصی خود تلقی کنند. این ذهنیت کمالگرایانه (perfectionistic mindset) باعث میشود فرد بهجای پذیرش اینکه پایان برخی روابط طبیعی و اجتنابناپذیر است، خود را به شدت سرزنش کند و برای «جبران اشتباهات» به التماس روی آورد (Flett & Hewitt, 2014). چنین خودسرزنشیِ شدید، اضطراب و شرم را افزایش میدهد و انگیزه برای جلب رضایت طرف مقابل را به هر قیمت—even با قربانی کردن نیازهای خود—تقویت میکند.
باورهای ناکارآمد («بدون او هیچم»)
باورهای بنیادی منفی دربارهٔ خود و رابطه نیز در بروز رفتارهای التماسی نقش دارند. باورهایی مانند «بدون او ناقصم»، «ارزش من به تأیید او بستگی دارد» یا «عشق یعنی تحمل هر رفتاری» معمولاً در اثر تجارب آسیبزا یا پیامهای نادرست فرهنگی و خانوادگی شکل میگیرند (Beck, 2011). این افکار ناکارآمد (maladaptive beliefs) باعث میشوند فرد رابطه را تنها منبع ارزشمندی و معنا در زندگی بداند و از دستدادن آن را فاجعهآمیز تصور کند. چنین دیدگاهی مانع از تصمیمگیری منطقی میشود و فرد را در چرخهٔ وابستگی و استیصال گرفتار میکند.
جایگزینهای سالم بهجای التماس
پذیرش واقعیت و تنظیم هیجان (تنفس، نوشتن، وقفهٔ کوتاه)
نخستین گام در جایگزینکردن التماس، پذیرش واقعیت (acceptance) است: پذیرش اینکه رابطه در وضعیت بحرانی قرار دارد و تصمیم نهایی صرفاً در اختیار یکطرف نیست. این پذیرش، بهجای مقاومت یا انکار، ذهن را برای انتخابهای منطقی آماده میکند. برای رسیدن به این حالت، استفاده از تکنیکهای تنظیم هیجان (emotion regulation) مانند تنفس دیافراگمی، نوشتن افکار و احساسات، یا گرفتن وقفهٔ ۲۰ دقیقهای برای آرامسازی بدن مفید است (Gross, 2015). این فاصله کوتاه مانع از واکنشهای تکانشی میشود و به فرد کمک میکند قبل از گفتگو با شریک رابطه، هیجانات خود را در سطحی قابلمدیریت نگه دارد.
بازگویی نیازها با «منـگویی» و بدون تهدید/تحقیر
بهجای التماس یا سرزنش، میتوان نیازها را با استفاده از جملات منمحور (I-statements) بیان کرد؛ مثلاً: «وقتی ارتباطمان کم میشود، احساس تنهایی میکنم و دوست دارم بیشتر وقت بگذرانیم.» این شیوه به جای مقصر دانستن طرف مقابل، بر بیان احساس و خواسته شخصی تمرکز دارد و احتمال دفاعیشدن یا واکنش خصمانه را کاهش میدهد (Gottman & Silver, 2015). پرهیز از تهدید، تحقیر یا یادآوری اشتباهات گذشته نیز ضروری است، چون این رفتارها فضای گفتوگو را مسموم میکنند و امکان رسیدن به توافق را از بین میبرند.
درخواستِ مشخص و قابلسنجش (چه کاری، چند بار، تا کی)
درخواستهای مبهم («بیشتر تلاش کن» یا «بهم توجه کن») اغلب به سوءبرداشت میانجامند. در عوض، باید خواستهها مشخص، قابلاجرا و قابلسنجش باشند؛ مثلاً: «میخواهم تا دو هفته آینده هر شب ۱۰ دقیقه بدون موبایل با هم صحبت کنیم.» این روش، احتمال همکاری را بالا میبرد و نشان میدهد که فرد بهدنبال راهحل عملی است، نه صرفاً بقا در رابطه به هر قیمت (Weiss & Perris, 2020).
تعیین مرزهای روشن (زمان، احترام، حریم دیجیتال)
یکی از مهمترین جایگزینها، تعیین مرزهای سالم (healthy boundaries) است. مرزها مشخص میکنند چه رفتاری قابلقبول است و چه نیست؛ مثلاً: «اگر توهین تکرار شود، گفتوگو را متوقف میکنم» یا «هرکدام فقط در ساعات مشخص پیام میدهیم». این مرزبندی نهتنها از فرسودگی هیجانی جلوگیری میکند، بلکه کرامت شخصی را حفظ کرده و تعادل قدرت را در رابطه بازمیگرداند (Lambert et al., 2019).

الگوهای گفتوگوی محترمانه
«وقتی ارتباطمان سرد میشود، احساس تنهایی میکنم و نیاز دارم هفتهای دوبار ۳۰ دقیقه بیحواسپرتی حرف بزنیم.»
«به احترام متقابل اهمیت میدهم؛ اگر توهین تکرار شود، گفتگو را متوقف میکنم و زمان دیگری ادامه میدهیم.»
«اگر هر دو آمادهٔ تغییرات مشخص نباشیم، بهتر است فاصلهٔ موقت بگیریم و بعد ارزیابی کنیم.»
در موقعیتهای بحرانی رابطه، نحوهٔ گفتوگو نقش تعیینکنندهای در حفظ کرامت شخصی و کاهش تنش دارد. استفاده از اسکریپتهای کوتاه، شفاف و محترمانه میتواند به فرد کمک کند تا نیازهایش را بیان کند، بدون آنکه حالت التماس یا تهدید ایجاد شود. این رویکرد باعث میشود طرف مقابل پیام را بهعنوان گفتوگو برای حل مسئله درک کند، نه تلاشی برای کنترل یا اجبار (Gottman & Silver, 2015). چند نمونهٔ کاربردی:
بیان احساس و نیاز مشخص:
«وقتی ارتباطمان سرد میشود، احساس تنهایی میکنم و نیاز دارم هفتهای دوبار ۳۰ دقیقه بدون حواسپرتی صحبت کنیم.»
این جمله احساس (تنهایی)، نیاز (ارتباط عمیقتر) و پیشنهاد مشخص (دو بار در هفته، ۳۰ دقیقه) را همزمان منتقل میکند.تعیین مرز در فضای امن:
«به احترام متقابل اهمیت میدهم؛ اگر توهین تکرار شود، گفتوگو را متوقف میکنم و زمان دیگری ادامه میدهیم.»
این جمله با لحنی محترمانه مرز شخصی را مشخص و پیامد عدم رعایت آن را روشن میکند.بیان واقعیت و پیشنهاد فاصلهٔ موقت:
«اگر هر دو آمادهٔ تغییرات مشخص نباشیم، بهتر است فاصلهٔ موقت بگیریم و بعد ارزیابی کنیم.»
این جمله پذیرش واقعیت رابطه و تمایل به ارزیابی دوباره را نشان میدهد، بدون تهدید یا التماس.
چنین گفتوگوهایی به کاهش احساس درماندگی کمک میکنند، فضای رابطه را شفافتر میسازند، و احتمال رسیدن به توافق را بالا میبرند. در مقابل، التماس معمولاً پیام اجباری بودن رابطه را منتقل میکند که میتواند واکنش دفاعی یا کنارهگیری در طرف مقابل ایجاد کند.
اگر طرف مقابل نمیخواهد بماند
نشانههای تصمیم قطعی او
یکی از مهمترین مهارتها در بحران رابطه، تشخیص واقعیت تصمیم طرف مقابل است. وقتی فردی بارها بهروشنی اعلام میکند که دیگر نمیخواهد ادامه دهد، از گفتوگو یا برنامهریزی برای آینده طفره میرود، تماسهایش را کاهش میدهد یا ارتباط عاطفی و فیزیکی را کاملاً قطع میکند، معمولاً نشانهای از تصمیم قطعی برای پایان رابطه است (VanderDrift et al., 2012). در این مرحله، اصرار یا التماس نهتنها احتمال بازگشت را افزایش نمیدهد بلکه میتواند احساس خستگی یا دلزدگی بیشتر ایجاد کند.
پایان محترمانه: جمعکردن مرزهای دیجیتال/مالی، تحویل وسایل
اگر روشن شد که طرف مقابل تصمیم نهایی خود را گرفته است، بهترین رویکرد پایان محترمانه (respectful closure) است. این یعنی انجام کارهای عملی برای بستن فصل رابطه بدون درگیر کردن تنشهای تازه: جمعآوری وسایل شخصی، بستن حسابهای مشترک، تغییر رمزها یا حذف دسترسیها در حسابهای دیجیتال، و تعیین مرزهای ارتباطی آینده (مثلاً «فقط برای مسائل ضروری و کتبی»). چنین اقداماتی حس کنترل و کرامت را به فرد بازمیگرداند و از کشآمدن بیثمر رابطه جلوگیری میکند (Weiss & Cerreto, 2010).
سوگواری سالم و بازسازی روتین زندگی
پایان رابطه معمولاً با سوگ عاطفی همراه است؛ بنابراین باید به خود اجازهٔ سوگواری سالم (healthy grieving) داد. این شامل پذیرش احساس غم، صحبت با یک دوست مطمئن، نوشتن احساسات و درعینحال بازگشت تدریجی به فعالیتهای روزمره است (Stroebe & Schut, 2010). بازسازی روتین زندگی—مانند تنظیم خواب، تغذیه، ورزش سبک، و تعیین برنامهٔ روزانهٔ کوچک—به مغز پیام میدهد که زندگی ادامه دارد و فرد میتواند بدون آن رابطه هم معنا و لذت را تجربه کند. این مرحله زمینه را برای رشد فردی و روابط سالمتر در آینده فراهم میسازد.

مراقبت از خود پس از خودداری از التماس
خواب/تغذیه/ورزش پایه
بعد از تصمیم به متوقفکردن رفتارهای التماسی، بدن و ذهن معمولاً دچار فرسودگی میشوند. نخستین گام برای بازگشت به تعادل، رسیدگی به نیازهای پایهای جسمانی است. خواب کافی (۷ تا ۸ ساعت)، تغذیه متعادل و وعدههای منظم، و فعالیت بدنی سبک روزانه (مثل پیادهروی ۳۰ دقیقهای) باعث ترشح اندورفین و کاهش هورمونهای استرس میشوند (Dishman et al., 2006). این اقدامات ساده اما اساسی، انرژی روانی لازم برای مدیریت احساسات پیچیده را تأمین میکنند.
شبکهٔ حمایتی (دوست مطمئن، خانواده)
قطع وابستگی شدید به رابطه ممکن است حس تنهایی و خلأ ایجاد کند. در این مرحله، اتکا به شبکهٔ حمایتی (support network) مانند دوستان نزدیک، اعضای خانواده یا همکاران قابل اعتماد ضروری است. صحبت کردن با افراد حامی باعث کاهش احساس انزوا و افزایش حس تعلق میشود (Thoits, 2011). حتی تماس کوتاه روزانه با یک دوست مطمئن میتواند به تنظیم هیجانات و جلوگیری از بازگشت به رفتارهای التماسی کمک کند.
برنامهٔ روزانهٔ کوچک برای معنا و لذت
بازگشت به روتین روزانه نقش مهمی در ترمیم هویت فردی دارد. طراحی یک برنامهٔ ساده که شامل فعالیتهای کوچک اما لذتبخش باشد—مثلاً خواندن، گوشدادن به موسیقی، یادگیری یک مهارت جدید یا رسیدگی به علایق شخصی—به فرد حس پیشرفت و معنا میدهد (Ryff & Singer, 2008). این فعالیتها یادآور این هستند که ارزش و شادی فرد فقط به رابطه وابسته نیست، بلکه از منابع متعددی در زندگی سرچشمه میگیرد.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟
تعارضهای تکراری، احساس ناامنی، سابقهٔ خشونت کلامی/روانی/جسمی
برای تشخیص وابستگی ناسالم و یادگیری مهارتهای ارتباطی
گاهی اوقات مشکلات رابطهای فراتر از توان مدیریت شخصی میشوند و مراجعه به متخصص روانشناسی یا مشاور زوجین ضروری است. نشانههای هشداردهنده شامل تکرار مداوم تعارضها، احساس ناامنی شدید، یا سابقهٔ خشونت کلامی، روانی یا جسمی هستند (Johnson, 2019). متخصص میتواند کمک کند تا وابستگی ناسالم (unhealthy dependency) تشخیص داده شود و مهارتهای ارتباطی سالم، مدیریت هیجان و تعیین مرزهای مناسب آموزش داده شود. همچنین حضور متخصص به کاهش احساس گناه، شرم و اضطراب کمک میکند و مسیر تصمیمگیری آگاهانه و محترمانه برای ادامه یا پایان رابطه را هموار میسازد.
خطاهای رایج که باید از آنها پرهیز کرد
تهدید به آسیبزدن به خود/دیگری، جاسوسی دیجیتال، شرمسارسازی
پیامهای طولانیِ پیاپی، مذاکره در اوج عصبانیت
در فرآیند مدیریت جدایی یا کاهش رفتارهای التماسی، برخی اشتباهات رایج میتوانند وضعیت را بدتر کنند:
تهدید به آسیب زدن به خود یا دیگری، جاسوسی دیجیتال، شرمسارسازی؛ این رفتارها نه تنها مشکل را حل نمیکنند، بلکه پیامدهای قانونی و روانی جدی دارند (Beck & Fernandez, 1998).
پیامهای طولانی و پیاپی؛ ارسال متنهای متعدد و طولانی فشار روانی ایجاد میکند و باعث کنارهگیری طرف مقابل میشود.
مذاکره یا گفتوگو در اوج عصبانیت؛ هیجان شدید مانع تصمیمگیری منطقی و گفتوگوی سازنده میشود.
شناخت این اشتباهات و اجتناب از آنها، مسیر بازسازی کرامت و سلامت روان را هموار میکند.
چکلیست ۷روزهٔ بازیابی کرامت
این برنامهٔ هفتروزه به فرد کمک میکند تا پس از توقف رفتارهای التماسی، آرامآرام کنترل زندگی و احساس ارزش شخصی خود را بازسازی کند:
روز ۱: توقف پیامهای التماسی و نوشتن احساسات و افکار.
روز ۲: تعیین دو مرز روشن، مانند زمان تماس و لحن گفتوگو.
روز ۳: فعالیت بدنی ۳۰ دقیقهای برای کاهش استرس و افزایش انرژی.
روز ۴: گفتوگوی محترمانه با استفاده از «درخواست مشخص».
روز ۵: اختصاص زمان باکیفیت به دوست یا خانواده.
روز ۶: پاکسازی محرکهای دیجیتال (Mute/Archive) برای کاهش وسوسه تماس مکرر.
روز ۷: ارزیابی پیشرفت، بررسی احساسات و تصمیمگیری دربارهٔ مرحلهٔ بعد.
این چکلیست ترکیبی از تنظیم هیجان، مرزبندی، مراقبت از خود و گفتوگوی سالم را پوشش میدهد و مسیر بازسازی کرامت را تسهیل میکند (Gross, 2015).

جمعبندی
جایگزینِ التماس: احترام به خود، درخواستهای روشن، مرزبندی، و در صورت لزوم پایان محترمانه
التماس برای ماندن در رابطه معمولاً اثری کوتاهمدت و منفی دارد و به فرسایش عزتنفس، ایجاد وابستگی ناسالم و کاهش جذابیت رابطه منجر میشود. جایگزینهای سالم شامل:
احترام به خود و پذیرش واقعیت
بیان نیازها با جملات منمحور و درخواست مشخص
تعیین مرزهای روشن
و در صورت لزوم پایان محترمانه
این رویکردها سلامت روان را حفظ کرده و امکان رشد فردی و برقراری روابط سالمتر در آینده را فراهم میکنند.
سوالات متداول (FAQ)
۱) آیا التماس میتواند مانع جدایی شود؟
معمولاً نه؛ حتی اگر موقتاً اثر بگذارد، به الگوی نابرابری و رنج مزمن میانجامد.
۲) اگر طرف مقابل تهدید به ترک کند چه کنم؟
بهجای التماس، دربارهٔ نیازها و مرزها صحبت کنید و پیشنهاد راهحل عملی بدهید؛ در صورت بیمیلی او، پایان محترمانه را بررسی کنید.
۳) چطور احساسات شدید را قبل از گفتگو مدیریت کنم؟
وقفهٔ ۲۰ دقیقهای، تنفس عمیق، نوشتن و تماس با فرد مطمئن کمک میکند.
۴) فاصلهٔ موقت مفید است؟
اگر با قواعد روشن (زمان، عدم تماس، هدف بازگشت به گفتوگوی سازنده) باشد، میتواند از تشدید تعارض جلوگیری کند.
۵) آیا هدیهدادن بهجای گفتگو راهحل است؟
خیر؛ هدیه بدون تغییر رفتارهای ریشهای اثر پایدار ندارد.
۶) اگر خشونت یا تهدید وجود دارد؟
اولویت با ایمنی است؛ از منابع حمایتی محلی/قانونی کمک بگیرید و طرح ایمنی شخصی داشته باشید.
سخن آخر
از این مطالعه چنین برمی آید که انسان ها از طریق التماس کردن و رفتارهای بیمارگونه که حاکی از وابستگی است با یکدیگر نمی مانند بلکه زیبا ترین حالت این است که ماندن در کنار یکدیگر از رهگذر علم و دانش و درک و شناخت ار همدیگر صورت پذیرد .
البته در بسیاری از موارد اختلالاتی انسان ها را به یکدیگر قلاب می کند که اگر این اختلالات نباشد چه بسا زوج ها در کنار یکدیگر نمانند و دوام نیاورند مثلا در مباحث تخصصی خودشیفته ها شکار خود را از بین وابسته ها بدست می آورند و یا شخصیت های نمایشی شکار افراد ضداجتماعی می شوند .
در نهایت جالب است بدانید التماس کردن راهکار خوبی برای ماندن در یک رابطه نیست و رابطه ی التماسی دیر یا زود فرو می ریزد و به جدایی ختم می گردد .
فهرست منابع
Guy-Evans, O. (2024). Is codependency bad?. Simply Psychology. https://www.simplypsychology.org/is-codependency-bad.html
Whitton, S. W., Weitlauf, A. S., & Rhoades, G. K. (2020). Attachment anxiety and relationship satisfaction: A meta-analytic review. Personality and Social Psychology Bulletin, 46(7), 1001–1015. https://doi.org/10.1177/0146167219897604
Guy-Evans, O. (2024). Co-dependency. Simply Psychology. https://www.simplypsychology.org/co-dependency.html











