چگونه دختر وابسته پسر میشود | راهنمای اخلاقی و علمی

چکیده

وابستگی در روابط عاطفی، مفهومی پیچیده و چندوجهی است که در صورت نادرست‌بودن می‌تواند به فرسایش اعتماد، اضطراب و احساس ناامنی منجر شود. بسیاری از افراد، به‌ویژه در آغاز رابطه، ممکن است وسوسه شوند تا طرف مقابل را «وابسته» کنند تا از ترک یا فاصله گرفتن او جلوگیری کنند؛ اما این رویکرد از نظر روان‌شناسی و اخلاقی ناپایدار و آسیب‌زا محسوب می‌شود (Feeney & Noller, 1996). در مقابل، پژوهش‌های دلبستگی نشان می‌دهد که روابط سالم بر پایهٔ «دلبستگی ایمن» (Secure Attachment) شکل می‌گیرند؛ یعنی پیوندی عاطفی که در آن دو طرف ضمن حفظ استقلال فردی، از حمایت، اعتماد و صمیمیت دوطرفه برخوردارند (Mikulincer & Shaver, 2016). در این مقاله، به بررسی تفاوت وابستگی ناسالم و دلبستگی ایمن، خطرات تلاش برای وابسته‌سازی، و رفتارهای عملی برای ساخت پیوند سالم پرداخته می‌شود. هدف این راهنما ارائهٔ رویکردی علمی و اخلاق‌مدار برای ایجاد روابط عمیق، محترمانه و پایدار است که در آن احترام به مرزهای فردی، ثبات رفتاری و صداقت ارتباطی در اولویت قرار دارد.

مقدمه

روابط عاطفی یکی از بنیادی‌ترین نیازهای انسانی هستند و کیفیت آن‌ها نقش مهمی در سلامت روان و رضایت از زندگی ایفا می‌کند. بااین‌حال، مرز میان «صمیمیت سالم» و «وابستگی ناسالم» گاه مبهم می‌شود، به‌ویژه زمانی که یکی از طرفین آگاهانه یا ناخودآگاه می‌کوشد دیگری را به خود وابسته کند. این تلاش ممکن است در ظاهر نشانه علاقه یا توجه تلقی شود، اما در واقع می‌تواند به ازبین‌رفتن مرزهای شخصی، کاهش حس استقلال، و ایجاد چرخه‌ای از کنترل‌گری و اضطراب بینجامد (Pistole, 1995).

از دیدگاه روان‌شناسی دلبستگی، رابطه‌ای پایدار و سالم بر پایهٔ «دلبستگی ایمن» (Secure Attachment) بنا می‌شود؛ حالتی که در آن هر دو نفر ضمن احساس امنیت و حمایت، استقلال فردی و آزادی عمل خود را نیز حفظ می‌کنند (Mikulincer & Shaver, 2016). در مقابل، وابستگی ناسالم معمولاً با ترس از ترک شدن، نیاز مفرط به تأیید، و ناتوانی در تحمل فاصله یا مخالفت همراه است (Bornstein, 2012). تمایز قائل‌شدن میان این دو حالت برای ساخت رابطه‌ای پایدار و محترمانه ضروری است.

این مقاله با هدف ارائهٔ یک راهنمای علمی و اخلاق‌مدار نگاشته شده است تا نشان دهد چرا وابسته‌سازی دیگران می‌تواند آسیب‌زا باشد و چگونه می‌توان به‌جای آن، پیوندی سالم و ایمن بر پایهٔ احترام متقابل، صداقت و ثبات رفتاری ایجاد کرد. این رویکرد نه‌تنها به بهبود کیفیت رابطه کمک می‌کند، بلکه از بروز چرخه‌های ناسالم کنترل و ترس نیز پیشگیری خواهد کرد.

فرق «وابستگی ناسالم» با «دلبستگی ایمن»

وابستگی ناسالم (Insecure Dependency) و دلبستگی ایمن (Secure Attachment) دو الگوی کاملاً متمایز از پیوند عاطفی هستند که پیامدهای بسیار متفاوتی بر کیفیت رابطه دارند. وابستگی ناسالم معمولاً با نیاز افراطی به حضور یا تأیید مداوم از سوی طرف مقابل همراه است و اغلب ناشی از ترس عمیقِ طرد یا ترک شدن می‌باشد (Bornstein, 2012). در این حالت، فرد احساس می‌کند بدون حضور مداوم شریکش نمی‌تواند آرامش یا هویت شخصی خود را حفظ کند، و به همین دلیل رفتارهای کنترل‌گرانه، حسادت مفرط یا تلاش برای محدودکردن روابط اجتماعی طرف مقابل را بروز می‌دهد. این الگو معمولاً با کاهش عزت‌نفس، اضطراب رابطه‌ای، و تعارض‌های مکرر همراه است (Pistole, 1995).

در مقابل، دلبستگی ایمن به معنای ایجاد پیوندی عاطفی و صمیمانه است که در آن دو طرف ضمن حفظ استقلال فردی، از احساس امنیت و حمایت متقابل برخوردارند (Mikulincer & Shaver, 2016). افراد با دلبستگی ایمن می‌توانند زمان‌هایی را جدا از هم بگذرانند بدون اینکه دچار اضطراب شدید شوند، و در عین حال، در موقع نیاز به‌طور قابل اعتماد و حمایت‌گرانه در دسترس یکدیگر هستند. این نوع پیوند باعث افزایش اعتماد، انعطاف‌پذیری عاطفی و توانایی حل تعارض‌های سالم می‌شود.

تمایز میان این دو الگو برای ساختن رابطه‌ای پایدار ضروری است؛ چراکه بسیاری از رفتارهای به ظاهر «عاشقانه» ممکن است در واقع نشانهٔ وابستگی ناسالم باشند، نه صمیمیت واقعی. درک این تفاوت به افراد کمک می‌کند تا به‌جای تلاش برای کنترل یا وابسته‌سازی، به پرورش امنیت عاطفی و استقلال متقابل بپردازند.

چرا هدف‌گذاری برای وابسته‌کردن اخلاقی/روانی نادرست است

تلاش آگاهانه برای وابسته‌کردن یک فرد، حتی با نیت صمیمیت یا امنیت عاطفی، از نظر روان‌شناسی و اخلاقی ناپایدار و آسیب‌زا محسوب می‌شود. این نوع هدف‌گذاری، رابطه را از بستر طبیعی و دوطرفهٔ رشد، به میدان دست‌کاری و کنترل هیجانات سوق می‌دهد و با اصول احترام به خودمختاری (Autonomy) و کرامت فردی در تضاد است (Deci & Ryan, 2000). در چنین روابطی، فرد وابسته‌شده به مرور احساس می‌کند هویت شخصی و حق انتخابش در حال فرسایش است؛ در نتیجه یا منفعل و درمانده می‌شود یا واکنش‌های دفاعی شدید نشان می‌دهد.

از منظر اخلاقی، وابسته‌سازی با اصل «رضایت آگاهانه» (Informed Consent) که در روابط انسانی و حرفه‌ای بنیادی است، ناسازگار است (Beauchamp & Childress, 2019). وقتی یکی از طرفین به‌طور پنهانی می‌کوشد دیگری را به خود وابسته کند، عملاً اختیار و آگاهی او را در تصمیم‌گیری‌های رابطه کاهش می‌دهد. این وضعیت می‌تواند اعتماد متقابل را تضعیف کند و چرخه‌ای از سوءظن و بی‌ثباتی عاطفی ایجاد نماید.

از نظر بالینی نیز، وابسته‌سازی نه‌تنها کیفیت رابطه را بهبود نمی‌بخشد، بلکه احتمال بروز الگوهای ناسالم مانند کنترل‌گری، حسادت افراطی و اضطراب جدایی را افزایش می‌دهد (Mikulincer & Shaver, 2016). روابط سالم زمانی شکوفا می‌شوند که هر دو طرف داوطلبانه و با آگاهی، در پیوند عاطفی مشارکت کنند، نه زمانی که یکی از آن‌ها به اجبار هیجانی وادار به ماندن باشد.

بنابراین، هدف‌گذاری برای «وابسته‌کردن» برخلاف ظاهر رمانتیکش، رابطه را از مسیر اعتماد، رشد و صمیمیت واقعی دور می‌کند و زمینه‌ساز آسیب‌های روانی و اخلاقی می‌شود.

چرا تلاش برای وابسته‌کردن خطرناک است؟

تلاش برای وابسته‌کردن آگاهانهٔ طرف مقابل، در ظاهر ممکن است نشانه علاقه یا تعهد به نظر برسد، اما در عمل می‌تواند به فرسایش اعتماد، کاهش عزت‌نفس و حتی شکل‌گیری چرخه‌های سمی در رابطه منجر شود. این رویکرد معمولاً باعث می‌شود رابطه به جای رشد طبیعی و دوطرفه، به صحنه‌ای از کنترل و اضطراب تبدیل شود. سه پیامد اصلی این رویکرد عبارت‌اند از:

نقض کرامت و رضایت

یکی از نخستین خطرات وابسته‌سازی، نقض کرامت انسانی و بی‌اهمیت‌شمردن رضایت آگاهانه است. روابط سالم زمانی پایدار می‌مانند که هر دو نفر با اختیار و میل شخصی در آن حضور داشته باشند (Beauchamp & Childress, 2019). درحالی‌که تلاش برای وابسته‌کردن، آزادی تصمیم‌گیری و حق انتخاب طرف مقابل را به‌تدریج محدود می‌کند. چنین رویکردی می‌تواند حس کنترل‌شدن و فقدان عاملیت (Agency) را در فرد ایجاد کند، که نتیجه آن کاهش انگیزه برای مشارکت داوطلبانه در رابطه است (Deci & Ryan, 2000).

ریسک سوءاستفاده و فرسایش اعتماد

وابسته‌سازی آگاهانه بستر مناسبی برای سوءاستفاده هیجانی یا مالی فراهم می‌کند، زیرا فرد وابسته‌شده احساس می‌کند بدون رابطه، هویت یا امنیتش فرو می‌ریزد. این وضعیت اغلب باعث می‌شود فرد از ترس ترک شدن، مرزهای شخصی خود را نادیده بگیرد یا رفتارهای آسیب‌زا را تحمل کند (Bornstein, 2012). این چرخه به مرور اعتماد متقابل را از بین می‌برد و فضای رابطه را به سمت بی‌ثباتی و سوءظن پیش می‌برد.

پیامدهای روانی (اضطراب، کنترل‌گری متقابل، فاصلهٔ دفاعی)

تلاش برای وابسته‌سازی، معمولاً به افزایش اضطراب رابطه‌ای، نیاز مداوم به تأیید، و شکل‌گیری رفتارهای کنترل‌گرانه در هر دو طرف منجر می‌شود (Mikulincer & Shaver, 2016). طرف مقابل ممکن است برای بازیابی استقلال خود، واکنش‌های تدافعی مانند کناره‌گیری هیجانی یا فاصله‌گیری ناگهانی نشان دهد. این واکنش‌ها نه‌تنها پیوند عاطفی را تضعیف می‌کنند، بلکه احتمال فروپاشی رابطه را نیز افزایش می‌دهند.

جایگزین سالم چیست؟ «دلبستگی ایمن»

دلبستگی ایمن (Secure Attachment) الگویی سالم و پایدار از رابطه است که در آن دو طرف ضمن حفظ استقلال فردی، احساس امنیت، حمایت و اعتماد متقابل را تجربه می‌کنند (Mikulincer & Shaver, 2016). برخلاف وابستگی ناسالم که بر ترس از جدایی و نیاز افراطی به کنترل استوار است، دلبستگی ایمن فضایی فراهم می‌کند که هر دو فرد می‌توانند به رشد فردی و عاطفی خود ادامه دهند و هم‌زمان پیوند عمیق‌تری بسازند. برای پرورش چنین رابطه‌ای، چند اصل اساسی وجود دارد:

احترام و مرزبندی شفاف (زمان، فضای شخصی، شبکه‌های اجتماعی)

احترام به مرزهای فردی نشان می‌دهد که هر دو طرف حق دارند زمان و فضای شخصی مخصوص به خود داشته باشند. این مرزها می‌توانند شامل تعیین زمان‌های خلوت، محدودکردن سطح اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی یا حفظ روابط دوستانه مستقل باشند. چنین مرزبندی‌ای از احساس خفگی جلوگیری می‌کند و امنیت روانی را افزایش می‌دهد (Riggs & Kaminski, 2010).

ثبات رفتاری و قابل‌اعتماد بودن (قول‌های کوچکِ انجام‌شده)

یکی از پایه‌های دلبستگی ایمن، قابلیت پیش‌بینی رفتار طرف مقابل است. انجام مداوم قول‌های کوچک—مانند پاسخ‌دادن به پیام‌ها در زمان وعده‌داده‌شده یا پایبندی به قرارهای ساده—باعث می‌شود احساس اعتماد و امنیت در رابطه تقویت شود (Feeney & Collins, 2015).

گفت‌وگوی صادقانه و گوش‌دادنِ فعال

در روابط ایمن، هر دو طرف می‌توانند احساسات، نگرانی‌ها و نیازهای خود را بدون ترس از قضاوت بیان کنند. گوش‌دادن فعال (Active Listening) و بازخورد همدلانه، حس درک‌شدن و ارزشمندی را تقویت می‌کند و زمینه را برای حل تعارض‌های سازنده فراهم می‌سازد (Gottman & Silver, 2015).

حمایت دوطرفه از اهداف فردی

دلبستگی ایمن زمانی شکوفا می‌شود که هر فرد در کنار حمایت از رابطه، به رشد فردی و دستیابی به اهداف شخصی طرف مقابل نیز اهمیت بدهد. این حمایت می‌تواند شامل تشویق به یادگیری، رشد شغلی یا فعالیت‌های شخصی باشد و به احساس استقلال و ارزشمندی کمک می‌کند (Feeney & Collins, 2015).

استقلال سالم در کنار صمیمیت

برخلاف تصور رایج، استقلال با صمیمیت در تضاد نیست. در واقع، توانایی گذراندن زمان جدا از یکدیگر بدون احساس تهدید، نشانهٔ بلوغ عاطفی و امنیت رابطه است. این تعادل بین نزدیکی و استقلال، پیوند را عمیق‌تر و پایدارتر می‌کند (Mikulincer & Shaver, 2016).

رفتارهای عملی برای ایجاد پیوند سالم (نه وابستگی)

برای ساختن پیوندی سالم و پایدار، لازم است رفتارهایی در رابطه شکل بگیرد که صمیمیت و اعتماد را تقویت می‌کنند بدون آن‌که استقلال فردی را از بین ببرند. این رفتارها به ایجاد حس امنیت عاطفی کمک می‌کنند و مانع از لغزش رابطه به سمت وابستگی ناسالم می‌شوند (Feeney & Collins, 2015). برخی از مهم‌ترین این رفتارها عبارت‌اند از:

قدردانی مشخص از رفتارهای اخیر، بدون اغراق

به‌جای تعریف‌های کلی یا اغراق‌آمیز، قدردانی باید مشخص و مبتنی بر رفتارهای واقعی و اخیر باشد؛ مثلاً گفتن «ممنون که دیروز کنارم بودی وقتی استرس داشتم» به‌جای «تو همیشه عالی هستی». این نوع قدردانی حس دیده‌شدن و ارزشمندی را افزایش می‌دهد و از ایجاد توقعات غیرواقعی جلوگیری می‌کند (Algoe, 2012).

زمان باکیفیتِ منظم و بی‌حواس‌پرتی

برنامه‌ریزی برای گذراندن زمان‌های منظمِ دو نفره بدون مزاحمت تلفن، شبکه‌های اجتماعی یا دغدغه‌های کاری، به تقویت پیوند عاطفی کمک می‌کند. کیفیت این زمان مهم‌تر از کمیت آن است و باعث می‌شود رابطه از حالت وظیفه‌محور به تجربه‌ای لذت‌بخش و خودخواسته تبدیل شود (Gottman & Silver, 2015).

تبدیل گلایه به «درخواستِ مشخص و قابل‌سنجش»

به‌جای بیان شکایت‌های کلی مانند «تو اصلاً به من توجه نمی‌کنی»، بهتر است نیازها را به شکل درخواست مشخص و قابل‌اندازه‌گیری مطرح کرد؛ مثل «دوست دارم این هفته دو بار با هم وقت بگذرانیم». این شیوه از سرزنش جلوگیری می‌کند و احتمال همکاری را افزایش می‌دهد (Markman et al., 2010).

شفافیت مالی/زمانی در حد توافق‌شده

یکی از منابع رایج سوءظن و تعارض، ابهام در مسائل مالی و زمانی است. شفاف‌سازی داوطلبانه در حدی که از پیش توافق شده (مثلاً اطلاع‌دادن از برنامه‌های مشترک یا هزینه‌های مهم) می‌تواند اعتماد را تقویت کند، بی‌آن‌که به حریم خصوصی لطمه بزند (Stanley et al., 2006).

احترام به «نه» و بازنگری دوره‌ای توافق‌ها

پذیرفتن پاسخ منفی شریک زندگی بدون خشم یا قهر، نشانهٔ احترام به مرزهای فردی است. همچنین مرور دوره‌ای توافق‌های رابطه (مثل زمان‌بندی تماس‌ها یا وظایف مشترک) به تطبیق رابطه با نیازهای متغیر دو طرف کمک می‌کند و از احساس اجبار جلوگیری می‌نماید (Riggs & Kaminski, 2010).

رفتارهایی که باید از آن‌ها پرهیز کرد (Red Flags)

شناخت و پرهیز از رفتارهای ناسالم در روابط، به اندازهٔ انجام رفتارهای سالم اهمیت دارد. برخی از افراد ممکن است برای وابسته‌کردن طرف مقابل به‌طور آگاهانه یا ناخودآگاه به رفتارهایی متوسل شوند که در کوتاه‌مدت باعث نزدیکی ظاهری، اما در بلندمدت منجر به تخریب اعتماد و آسیب روانی می‌شوند (Pistole, 1995). این نشانه‌ها (Red Flags) معمولاً بیانگر الگوهای کنترل‌گرانه و ناسالم هستند که باید جدی گرفته شوند:

کنترل‌گری، رصد موبایل/رمزها بدون توافق

بررسی مخفیانهٔ گوشی، درخواست رمز عبور شبکه‌های اجتماعی یا کنترل رفت‌وآمدها بدون رضایت، نقض آشکار حریم خصوصی است. این رفتارها به‌جای افزایش امنیت، حس بی‌اعتمادی و خفگی ایجاد می‌کنند و می‌توانند نشانه‌ای از وابستگی ناسالم و نیاز افراطی به کنترل باشند (Dutton & White, 2012).

منزوی‌کردن از دوستان/خانواده

محدود کردن تماس یا ارتباط با دوستان و خانواده، به‌ویژه با توجیهاتی مانند «فقط من باید برایت مهم باشم»، یکی از نشانه‌های کلاسیک کنترل عاطفی است. این اقدام باعث کاهش حمایت اجتماعی فرد و افزایش وابستگی اجباری به رابطه می‌شود (Stark, 2007).

تهدید عاطفی، بازی‌های ذهنی، وعده‌های مبهم

استفاده از تهدیدهای عاطفی مانند قهرهای طولانی، ترک‌های نمایشی، یا وعده‌های مبهم («اگه بیشتر دوستم داشته باشی، شاید باهات بمونم») رابطه را وارد چرخه‌ای از ترس و ناامنی می‌کند. این رفتارها اعتماد را تضعیف کرده و باعث شکل‌گیری اضطراب رابطه‌ای می‌شوند (Linehan, 1993).

بی‌ثباتی عمدی برای «وابسته‌سازی»

برخی افراد به‌طور عمدی رفتارهای متناقض و غیرقابل‌پیش‌بینی نشان می‌دهند تا طرف مقابل در حالت سردرگمی و وابستگی بماند. این بی‌ثباتی عاطفی می‌تواند به فرسودگی روانی و کاهش شدید عزت‌نفس منجر شود (Mikulincer & Shaver, 2016).

اگر احساس وابستگی ناسالم دیدید، چه کنید؟

گاهی در میانهٔ یک رابطه، ممکن است متوجه شوید که پیوند شما از حالت صمیمیت سالم به سمت وابستگی ناسالم در حال حرکت است. در این حالت، به‌جای نادیده‌گرفتن یا سرزنش خود و طرف مقابل، لازم است با رویکردی آرام، مسئولانه و عملی وارد عمل شوید تا رابطه دوباره به مسیر سالم بازگردد (Bornstein, 2012). سه اقدام کلیدی در این موقعیت عبارت‌اند از:

گفت‌وگوی محترمانه دربارهٔ مرزها و نیازها

اولین گام، گفت‌وگوی صادقانه و محترمانه دربارهٔ احساسات، نیازها و مرزهای شخصی است. لازم است به جای اتهام‌زنی، از زبان «من» استفاده شود؛ مثلاً: «من احساس می‌کنم نیاز دارم زمان بیشتری برای خودم داشته باشم». این نوع گفت‌وگو باعث می‌شود طرف مقابل حالت دفاعی کمتری بگیرد و احتمال همکاری افزایش یابد (Gottman & Silver, 2015).

برنامهٔ اصلاح عادت‌ها + پیگیری هفتگی

پس از شناسایی رفتارهای ناسالم (مثل کنترل‌گری یا نیاز افراطی به تأیید)، باید با توافق دوطرفه یک برنامهٔ اصلاحی طراحی شود. این برنامه می‌تواند شامل تعیین زمان‌های مستقل، کاهش تماس‌های مکرر یا ایجاد مرزهای مشخص باشد. پیگیری منظم (مثلاً به‌صورت هفتگی) کمک می‌کند این تغییرات پایدار بمانند و احساس اعتماد دوباره بازسازی شود (Feeney & Collins, 2015).

در تعارض‌های تکراری/شدید: مراجعه به مشاور زوج‌درمانی

اگر وابستگی ناسالم به تعارض‌های مکرر، حس بی‌اعتمادی یا فرسودگی عاطفی منجر شده باشد، مداخلهٔ حرفه‌ای ضروری است. مشاور یا درمانگر زوج‌درمانی می‌تواند با ارائهٔ تکنیک‌های ارتباطی، تنظیم هیجانات و بازسازی اعتماد، به خروج رابطه از چرخهٔ ناسالم کمک کند (Johnson, 2019).

جمع‌بندی

هدف اخلاقی و پایدار: دلبستگی ایمن نه وابستگی؛ احترام + ثبات + شفافیت = پیوند عمیق‌تر

وابسته‌کردن یک فرد نه‌تنها پایدار نیست، بلکه به مرور عزت‌نفس، اعتماد و آزادی عمل هر دو طرف را فرسوده می‌کند. راهکار اخلاقی و علمی، ساختن پیوندی مبتنی بر دلبستگی ایمن است؛ یعنی رابطه‌ای که در آن احترام، ثبات و شفافیت به‌طور هم‌زمان وجود دارند. در چنین رابطه‌ای هر دو نفر می‌توانند هم صمیمیت و هم استقلال را تجربه کنند، بدون اینکه یکی برای ماندنِ دیگری را کنترل یا دست‌کاری کند. نتیجهٔ این رویکرد، پیوندی عمیق‌تر، آرام‌تر و انسانی‌تر خواهد بود.

سوالات متداول (FAQ)

۱) آیا درست است کسی را «وابسته» کنیم؟
خیر؛ این کار نقض احترام و زمینه‌ساز رابطهٔ ناسالم است. به‌جایش پیوند ایمن و برابر بسازید.

۲) تفاوت وابستگی ناسالم با دلبستگی ایمن چیست؟
اولی با کنترل و ترس همراه است؛ دومی بر اعتماد، مرزبندی و حمایت دوطرفه تکیه دارد.

۳) چگونه بدون دستکاری احساسات، صمیمیت بسازیم؟
با ثبات رفتاری، گوش‌دادن فعال، قدردانی مشخص و توافق‌های قابل‌سنجش.

۴) نشانه‌های کنترل‌گری چیست؟
بررسی مخفیانهٔ گوشی، محدودکردن رفت‌وآمد، تهدید عاطفی، مقایسه و تحقیر.

۵) در رابطهٔ راه‌دور چه کنیم؟
برنامهٔ تماسِ معنادار، مرزبندی زمانی، قرارهای آنلاین منظم و پیگیری وعده‌های کوچک.

۶) چه زمانی به مشاور مراجعه کنیم؟
وقتی تعارض‌ها تکراری/شدید می‌شود یا احساس امنیت/احترام کاهش می‌یابد.

منابع

Algoe, S. B. (2012). Findings from the science of gratitude: Implications for psychology, health, and relationships. Social and Personality Psychology Compass, 6(6), 455–469. https://doi.org/10.1111/j.1751-9004.2012.00439.x

Deci, E. L., & Ryan, R. M. (2000). The “what” and “why” of goal pursuits: Human needs and the self-determination of behavior. Psychological Inquiry, 11(4), 227–268. https://doi.org/10.1207/S15327965PLI1104_01

Dutton, D. G., & White, K. R. (2012). Intimate partner violence: A psychological perspective. Canadian Psychology, 53(4), 251–262. https://doi.org/10.1037/a0030738

اشتراک گذاری مطلب :

Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on email

دیگر مطالب وبلاگ

تماس از تلفن ثابت
  • 9099072078
لوگو سفید

وب سایت روانشناسی آنلاین تک مشاورین با سال ها تجربه در حوزه روانشناسی و درمان اختلالات روانی در کنار شما است تا به درمان اختلال های روانشناختی از جمله وسواس و اضطراب و افسردگی و دیگر اختلال ها بپردازید.

دسترسی سریع
تمامی حقوق این وب سایت مربوط به وب سایت روانشناسی آنلاین تک مشاورین می باشد.