چکیده
این مقاله ترکیبی از روانشناسی علمی و تجربههای واقعی است که هدفش بررسی این سؤال است: «آیا میتوان یک فرد خودشیفته را عاشق خود کرد؟» با تحلیل ماهیت عشق در ذهن خودشیفته، ویژگیهای جذبکننده برای او، مراحل احتمالی نزدیکشدن، و اشتباهات رایج، تلاش میکنیم به تصویری واقعی برسیم. اما نتیجهگیری شاید برای بسیاری غافلگیرکننده باشد: حتی اگر موفق شوید، رابطه با فرد خودشیفته خطرات و پیامدهایی دارد که نمیتوان نادیده گرفت.
مقدمه
تصور کنید در یک مهمانی با کسی آشنا میشوید که حضورش همهجا را پر کرده. با اعتمادبهنفس حرف میزند، از موفقیتهایش میگوید، و حتی زمانی که سکوت میکند، نگاهش شما را درگیر میکند. او جذاب است، ولی گاهی بیش از حد روی خودش متمرکز میشود. این همان نقطهای است که بسیاری وارد بازی پیچیدهای میشوند که میتواند هم هیجانانگیز باشد و هم خطرناک: تلاش برای عاشق کردن یک فرد خودشیفته.
چرا کسی چنین تصمیمی میگیرد؟ شاید حس چالش، شاید کنجکاوی، یا حتی باور به اینکه «من میتوانم او را تغییر دهم». اما پیش از ورود به این مسیر، باید واقعیتها را بشناسید — نه فقط از زاویهی رمانتیک، بلکه از دید علم روانشناسی.
۱. شناخت دقیق شخصیت خودشیفته
تعریف علمی خودشیفتگی
خودشیفتگی در علم روانشناسی به الگویی پایدار از خودمحوری، نیاز شدید به تحسین، و کمبود همدلی با دیگران گفته میشود (American Psychiatric Association, 2022). این ویژگیها ممکن است در درجات مختلف وجود داشته باشند؛ از خودشیفتگی خفیف تا اختلال شخصیت خودشیفته (NPD).
علائم فرد خودشیفته در رابطه عاطفی
شروع رابطه با هیجان و اغراق (Love bombing)
تمرکز مداوم روی دستاوردهای شخصی و بیتوجهی به نیازهای شما
واکنش شدید به انتقاد یا حتی برداشت انتقادی
تغییر ناگهانی بین صمیمیت و سردی
مثال واقعی: در یک مطالعه موردی، زنی گزارش داد که شریک عاطفیاش در سه ماه اول رابطه هر روز گل میفرستاد، اما بهمحض اینکه او به یک مهمانی خانوادگی بدون همراهش رفت، چند هفته کامل سرد و بیاعتنا شد.
تفاوت بین جذابیت و عشق واقعی نزد فرد خودشیفته
برای فرد خودشیفته، «جذابیت» معمولاً بر پایهی ظاهر، جایگاه اجتماعی یا منافع آنی است، نه ارتباط عاطفی عمیق. عشق واقعی مستلزم همدلی، فداکاری و دیدن دیگری بهعنوان یک فرد مستقل است — چیزی که در خودشیفتگان بهسختی پیدا میشود.
۲. آیا افراد خودشیفته توانایی عاشق شدن را دارند؟
نگاهی به عشق از دید یک خودشیفته
برای بسیاری از خودشیفتهها، عشق بیشتر یک معامله است تا یک احساس بیقید و شرط. آنها «عاشق» میشوند وقتی شما تصویر یا ارزشی را تقویت میکنید که آنها از خود دارند.
چرا کسی ممکن است بخواهد یک فرد خودشیفته را عاشق خود کند؟
دلایل اینکه کسی ممکن است بخواهد یک فرد خودشیفته را عاشق خود کند، معمولاً ترکیبی از انگیزههای احساسی، روانی و حتی اجتماعی است.
در ادامه مهمترین انگیزهها را با توضیح و مثال میگوییم:
1. جاذبه اولیه و کاریزما
افراد خودشیفته معمولاً در شروع رابطه بسیار جذاب، بااعتمادبهنفس و تأثیرگذار ظاهر میشوند.
آنها بهخوبی میدانند چگونه توجه بگیرند و شما را خاص احساس کنند.
این جذابیت اولیه میتواند باعث شود طرف مقابل بخواهد این احساس را برای همیشه حفظ کند.
مثال: در یک مهمانی، مردی با مهارت در مکالمه، تعریفهای مداوم و نگاه عمیق، باعث میشود زنی احساس کند «بالاخره کسی او را واقعاً دیده و درک کرده است».
2. چالش و هیجان
برخی افراد جذب روابط دشوار میشوند، چون حس شکار و فتح قلب فردی «دستنیافتنی» برایشان جذاب است.
فرد خودشیفته اغلب فاصله و نزدیکی را بهطور بازیگونه تغییر میدهد، که همین باعث هیجان و تعلیق میشود.
مثال: دختری میگوید: «وقتی دیدم همه از او میترسند یا میگویند نمیتوان با او صمیمی شد، حس کردم من میتوانم استثنا باشم و قلبش را به دست بیاورم.»
3. نیاز به تأیید و ارزشمندی
اگر بتوانید فردی که همه او را سختگیر یا سرد میدانند، عاشق خود کنید، ممکن است احساس برتری و خاص بودن کنید.
این حس، بهخصوص برای کسانی که عزتنفسشان وابسته به تأیید دیگران است، بسیار قوی و اعتیادآور میشود.
4. توهم تغییر دادن او
برخی فکر میکنند عشق آنها میتواند فرد خودشیفته را نرم و دگرگون کند.
این باور که «او برای من تغییر خواهد کرد» یکی از شایعترین دامهای روانی است.
مثال: زنی سالها در رابطه ماند چون فکر میکرد روزی همسرش به خاطر عشق او رفتار کنترلگرانهاش را کنار میگذارد.
5. پاداشهای اجتماعی و ظاهری
افراد خودشیفته معمولاً ظاهر آراسته، موفقیتهای شغلی یا موقعیت اجتماعی چشمگیر دارند.
برای برخی، رابطه با چنین فردی علاوه بر جاذبه عاطفی، پرستیژ اجتماعی به همراه دارد.
نکته مهم: این انگیزهها اگر با شناخت کافی و حد و مرز روشن همراه نباشند، میتوانند باعث شوند فرد بهتدریج وارد رابطهای فرسایشی و ناسالم شود.
هشدار: قبل از تلاش برای عاشق کردن فرد خودشیفته، باید این نکات را بدانید
۱. روابط با افراد خودشیفته پر از پیچیدگی و خطر است
افراد خودشیفته اغلب در روابطشان به شدت کنترلگر، manipulatif و بیثبات هستند.
آنها ممکن است در ابتدا بسیار دوستداشتنی و جذاب باشند، اما به مرور رفتارهای سلطهجویانه و تحقیرآمیز بروز میدهند.
ورود به چنین رابطهای بدون آمادگی و آگاهی، میتواند به آسیبهای روحی عمیق منجر شود.
۲. تغییر دادن یک فرد خودشیفته معمولاً بسیار دشوار است
خودشیفتگی یک اختلال شخصیتی است که عمیقاً در ساختار روانی فرد ریشه دارد.
انتظار اینکه عشق شما بتواند او را بهطور ریشهای تغییر دهد، اغلب منجر به ناامیدی و فرسودگی روحی میشود.
۳. حفظ استقلال و مرزهای شخصی ضروری است
اگر تصمیم دارید وارد رابطه با فرد خودشیفته شوید، باید توانایی حفظ مرزهای روشن و قاطع را داشته باشید.
اجازه ندهید رفتارهای کنترلگرانه یا سوءاستفاده عاطفی، سلامت روان شما را تهدید کند.
۴. آماده باشید که گاهی مجبور به قطع رابطه شوید
شناخت به موقع علائم هشدار و قبول اینکه برخی روابط سالم نیستند، مهمترین گام برای حفظ خودتان است.
حتی اگر عاشق شدید، گاهی بهترین راه حفظ سلامتی روان، خروج از رابطه است.
۵. حمایت روانشناسی را جدی بگیرید
درگیر شدن با فرد خودشیفته میتواند عواقب روحی و روانی داشته باشد که نیازمند حمایت متخصص است.
مشاوره یا رواندرمانی میتواند کمک کند تصمیمهای بهتر و سالمتری بگیرید.

احساسات واقعی یا فقط نیاز به تایید گرفتن؟
گاهی احساسات یک خودشیفته ممکن است واقعی به نظر برسند، اما اغلب با نیاز به تأیید، کنترل یا امنیت شخصی ترکیب شدهاند. این یعنی حتی اگر او بگوید «دوستت دارم»، ممکن است معنایش این باشد که «دوست دارم تو مرا دوست داشته باشی».
ویژگیهایی که افراد خودشیفته را جذب میکند
تحسین مداوم: نیاز اصلی آنهاست.
ظاهر و جذابیت اجتماعی: آنها معمولاً به ظواهر اهمیت میدهند.
قدرت: اما نه قدرتی که تهدیدشان کند — بلکه قدرتی که بتوانند با آن افتخار کنند.
بازی روانی: افرادی که گاهی نزدیک و گاهی دور میشوند، برایشان چالشبرانگیزند.
مثال: در یک تحقیق دانشگاهی، مشخص شد مردان خودشیفته بیشتر به زنانی جذب میشوند که در جمع، تحسین عمومی دریافت میکنند ولی در خلوت، وابستگی عاطفی به آنها نشان میدهند.
چه زنانی یا مردانی برای آنها جذاب هستند؟
افراد خودشیفته معمولاً جذب کسانی میشوند که:
تحسینکننده و پذیرنده : کسانی که به آنها توجه ویژه و تحسین مداوم میکنند، چون خودشیفتهها نیاز شدیدی به تایید و ستایش دارند.
ظاهر جذاب و آراسته: زیبایی ظاهری و آراستگی بهعنوان نماد قدرت و موفقیت برای آنها اهمیت دارد.
آدمهای قدرتمند یا اجتماعی: فردی که در محیطهای اجتماعی یا شغلی جایگاه خوبی دارد، برای خودشیفته جذابتر است، چون این رابطه به بالا بردن پرستیژ آنها کمک میکند.
سادهدل یا وابسته: افرادی که راحتتر تحت تأثیر قرار میگیرند و در روابط وابسته میشوند، چون کنترل و تسلط را برای خودشیفته آسانتر میکنند.
نقش تحسین، زیبایی، قدرت و بازیهای روانی
تحسین: خودشیفتهها با دریافت تحسین و تمجید، احساس ارزشمندی میکنند. تحسینکنندهها مثل یک منبع انرژی و سوخت برای آنها عمل میکنند.
زیبایی: زیبایی برای خودشیفتهها نماد برتری و موفقیت است. آنها معمولاً جذب افرادی میشوند که از نظر ظاهری چشمگیر باشند و بتوانند بازتاب موقعیت خودشیفته را تقویت کنند.
قدرت: ارتباط با افراد قدرتمند، موقعیت و اعتبار خودشیفته را افزایش میدهد، از این رو برایشان جذاب است.
بازیهای روانی: خودشیفتهها در بازیهای روانی مهارت دارند و کسانی که توانایی بازی در این میدان را داشته باشند، برایشان جذابترند، چون رابطه را چالشی و هیجانانگیز نگه میدارند.
چرا افراد قدرتمند اما وابستهنما برایشان جذابترند؟
افراد قدرتمند نشاندهنده وضعیت اجتماعی و موقعیت بالا هستند که خودشیفتهها دوست دارند به آن وصل باشند.
در عین حال، اگر این افراد وابستهنما (یعنی نیازمند محبت، توجه یا تأیید دیگران) باشند، امکان کنترل و سلطه بر آنها برای خودشیفته راحتتر است.
این ترکیب، به خودشیفته اجازه میدهد از یک سو پرستیژ خود را حفظ کند و از سوی دیگر سلطه روانی و عاطفی خود را اعمال نماید.
مثال: یک مدیر موفق اما دچار ناامنیهای عاطفی میتواند هدف جذابی برای فرد خودشیفته باشد، چون او هم میتواند از اعتبار مدیر بهرهمند شود و هم کنترل احساساتش را در دست بگیرد.
مراحل عاشق کردن یک فرد خودشیفته (اگر ممکن باشد!)
مرحله ۱: تایید، اما با مرز
به او نشان دهید که نقاط قوتش را میبینید، اما در همهچیز موافق نیستید. این مرز شما را جذابتر میکند.
مرحله ۲: بینیازی کنترلشده
گاهی در دسترس باشید، گاهی نه. این بیثباتی کنترلشده توجهش را نگه میدارد.
مرحله ۳: نوسان احساسی هدفمند
در لحظاتی تحسین کنید و در لحظاتی چالش ایجاد کنید.
مرحله ۴: نشان دادن برتری، بدون تهدید مستقیم
موفقیتهای خود را بهگونهای بیان کنید که او احساس رقابت شدید نکند.
مرحله ۵: استفاده از زبان بدن و نفوذ غیرکلامی
تماس چشمی کوتاه اما عمیق، لبخندهای کنترلشده، و حضور فیزیکی آرام و مطمئن.
اشتباهات رایجی که باعث شکست شما میشود
دلسوزی بیش از حد: باعث سوءاستفاده میشود.
افشای کامل احساسات: او ممکن است از این اطلاعات علیه شما استفاده کند.
سعی در تغییر دادن او: اغلب بینتیجه و فرساینده است.
نادیده گرفتن نشانههای هشدار: کوچکشمردن تحقیر یا کنترل، خطرناک است.
اگر عاشق شما شد، آیا رابطهای سالم خواهد بود؟
حتی اگر موفق شوید، باید بدانید رابطه با فرد خودشیفته اغلب پر از فراز و نشیب است. عشق میتواند به ابزار کنترل تبدیل شود. در مشاورههای زوجدرمانی، بارها دیده شده که خودشیفتهها از محبت یا توجه بهعنوان پاداش و از بیاعتنایی بهعنوان تنبیه استفاده میکنند.
واقعیت تلخ روابط با افراد خودشیفته
حتی اگر یک فرد خودشیفته ظاهراً عاشق شما شود، معمولاً این عشق با تعریف رایج «عشق سالم» متفاوت است.
عشق آنها اغلب مشروط است؛ تا زمانی که نیازهایشان برآورده شود، علاقه و توجه را نشان میدهند.
آنها عشق را بیشتر به عنوان قرارداد روانی میبینند تا یک پیوند عاطفی عمیق.
در روابط طولانیمدت، الگوی رفتاریشان میتواند شامل کمرنگ شدن توجه، افزایش انتقاد، و تلاش برای برتریجویی باشد.
مثال واقعی:
یک زن گزارش میدهد که همسرش در ماههای اول رابطه بسیار مهربان و عاشقپیشه بود، اما پس از مدتی، هر بار که او با تصمیمی مخالف نظر همسرش موافقت نمیکرد، با بیتوجهی یا تحقیر او را «تنبیه» میکرد.
وقتی عشق تبدیل به ابزار کنترل میشود
خودشیفتهها میتوانند از عشق بهعنوان اهرم فشار استفاده کنند. این اتفاق معمولاً در این قالبها رخ میدهد:
عشق مشروط: «اگر این کار را انجام بدهی، من عاشقت میمانم.»
پسگرفتن محبت: قطع توجه و مهربانی برای وادار کردن شما به انجام خواستههایشان.
ایجاد وابستگی عاطفی: طوری رفتار میکنند که احساس کنی بدون تایید یا عشق آنها بیارزش هستی.
مثال ملموس:
در یک رابطه، فرد خودشیفته مرتب میگفت: «من فقط وقتی احساس نزدیکی میکنم که تو همیشه با من موافق باشی.» نتیجه این بود که شریک عاطفیاش به تدریج خودش را سانسور میکرد تا مخالفت نکند و «عشق» از بین نرود.
نکته مهم: حتی اگر فرد خودشیفته واقعاً احساسی شبیه به عشق داشته باشد، این احساس معمولاً با نیاز به کنترل گره خورده و میتواند به مرور برای شما فرسایشی شود.

چطور بدون آسیب دیدن، با فرد خودشیفته در ارتباط بمانیم؟
این قسمت در واقع مهمترین بخش برای کسانی است که به هر دلیلی نمیتوانند یا نمیخواهند رابطه را قطع کنند — مثل روابط خانوادگی، محیط کار، یا حتی شراکت تجاری.
تعیین مرزهای روشن
باید بهوضوح بدانید چه چیزهایی برایتان قابلقبول است و چه چیزهایی نه.
این مرزها را هم در رفتار و هم در کلامتان مشخص کنید.
مثال: اگر همکار خودشیفته شما عادت دارد پیامهای کاری را نیمهشب بفرستد، میتوانید با یک جمله محترمانه اما قاطع پاسخ دهید:
«ساعت کاری من تا ۶ عصر است. پیامها را فردا پاسخ میدهم.»
حفظ استقلال عاطفی
مهمترین اصل این است که احساس ارزشمندی خود را وابسته به نظر یا رفتار او نکنید.
حمایت عاطفی خود را از منابع دیگری مثل دوستان، خانواده یا فعالیتهای شخصی بگیرید.
مثال: اگر شریک عاطفیتان هرگز شما را بهاندازه کافی تحسین نمیکند، این کمبود را با تمرکز بر موفقیتهای خود و قدردانی اطرافیانتان جبران کنید.
دانستن زمان خروج از رابطه ( کی باید رها کرد ؟ )
باید علائمی را بشناسید که نشان میدهد ادامه رابطه به سلامت روان شما آسیب جدی میزند:
اضطراب یا استرس مزمن
از دست دادن اعتمادبهنفس
احساس پوچی یا بیارزشی مداوم
اگر این علائم طولانیمدت شد، خروج از رابطه — حتی با هزینههای احساسی یا مالی — ممکن است بهترین انتخاب باشد.
نکته مهم: رابطه با فرد خودشیفته شبیه بازی شطرنج است؛ اگر قواعد بازی را ندانی، بهسرعت کیش و مات میشوی. اما اگر مرزهایت محکم باشد و هیجانت را کنترل کنی، میتوانی در میدان بمانی بدون اینکه آسیب ببینی.
نتیجهگیری
شاید بتوان فرد خودشیفته را جذب کرد، اما آیا ارزشش را دارد؟
شاید بتوان فرد خودشیفته را جذب کرد، اما سؤال مهمتر این است: «آیا این رابطه برای شما سالم است؟»
مطالعات نشان داده است که افرادی که جذب افراد خودشیفته می شوند خود نیز درگیر اختلالاتی مانند وابستگی و یا اجتناب هستند که می پندارند با تکیه بر این افراد می توانند آرام و آسوده و دور از هیاهو و دردسر زندگی کنند و این به این دلیل است که در ابتدا خودشیفته ها بسیار حمایت کننده و مراقب به نظر می رسند و فرد مقابل فکر می کند که با پیدا کردن این شخص دیگر دنیا به کامش شده است و هیچ مشکلی باقی نمی ماند و عمدتا در پی چنین تفکری همه ی عنان و اختیار خودش و زندگی اش را در اختیار فرد خودشیفته قرار می دهد و اعتماد می کند غافل از این که پس از واگذاری هرآنچه در نهان خود دارد چه به لحاظ مالی و یا عاطفی ، خودشیفته شروع به سوء استفاده کرده و تمام این اطلاعات و یا اموال را در جهت ِ سرکوب و درمانده کردن فرد مقابل به کار می گیرد تا یک انسان بسیار مطیع و رام و بی اختیار بسازد ، گویی افساری بر گردن او می اندازد و به هرطرف که بخواهد هدایتش می کند .
بنابراین تعیین مرزها بسیار مهم است آنچنان که به تفصیل گفتیم .
عشق سالم اول از خودت شروع میشود، نه از تأیید دیگران
عشق سالم با احترام متقابل، همدلی و رشد دوطرفه همراه است. اگر این عناصر غایب باشند، حتی قویترین جاذبه اولیه هم در نهایت به فرسودگی ختم میشود.
سؤالات متداول
آیا افراد خودشیفته واقعاً عاشق میشوند؟
در اغلب موارد، احساساتشان مشروط و وابسته به تأیید دیگران است.
پاسخ کوتاه: بله، اما نه به معنایی که بیشتر ما از عشق میشناسیم.
برای یک فرد عادی، عشق یعنی پذیرش، همدلی، و مراقبت بیقید و شرط. اما برای یک فرد خودشیفته، عشق معمولاً ترکیبی از «جاذبه»، «نیاز به مالکیت»، و «تأیید گرفتن» است.
مثلاً او ممکن است به شما بگوید «عاشقت هستم» وقتی شما در جمع به او افتخار میکنید یا وقتی احساس میکند شما منحصربهفرد و کمیاب هستید. اما اگر توجه یا تحسین شما کم شود، ممکن است احساساتش هم سرد شود.
چه ویژگیهایی باعث میشود فرد خودشیفته به شما علاقهمند شود؟
تحسین، ظاهر جذاب، جایگاه اجتماعی و تعامل چالشبرانگیز.
چند ویژگی کلیدی معمولاً آنها را جذب میکند:
تحسین صادقانه ولی نه چاپلوسی آشکار
ظاهر یا استایل قوی که در جمع دیده شود
اعتماد بهنفس بدون تهدید مستقیم
بازی روانی ملایم (گاهی در دسترس بودن، گاهی نه)
مثال: یک مرد خودشیفته ممکن است بیشتر به زنی جذب شود که در جمع محبوب و محترم است، اما در خلوت به او توجه خاص نشان میدهد — چون این ترکیب باعث میشود او هم احساس افتخار کند و هم حس «تسلط» داشته باشد.
چگونه بفهمیم عشق او واقعی است یا فقط بازی روانی؟
به پایداری رفتارها، همدلی واقعی و واکنش به نیازهای شما نگاه کنید.
سه نشانه مهم وجود دارد:
پایداری رفتار: آیا محبتش فقط در مواقعی است که چیزی از شما میخواهد؟
همدلی واقعی: وقتی ناراحتید، آیا به احساسات شما اهمیت میدهد یا فقط میخواهد مشکل سریع حل شود تا خودش راحت شود؟
احترام به مرزها: آیا وقتی «نه» میگویید، ناراحت و انتقامجو میشود یا پذیرش نشان میدهد؟
اگر پاسخها بیشتر به سمت بیثباتی، بیتوجهی یا کنترل پیش میروند، احتمالاً بیشتر با بازی روانی طرف هستید تا عشق واقعی.
اگر عاشق فردی خودشیفته شوم، چه باید بکنم؟
مرزهایتان را حفظ کنید، و اگر سلامت روانیتان در خطر است، از رابطه خارج شوید.
واقعبینی: اول از همه بپذیرید که تغییر دادن او بسیار دشوار است.
حفظ مرزها: از همان ابتدا خطوط قرمز خود را مشخص کنید.
حمایت بیرونی: با دوستان، خانواده یا مشاور در ارتباط باشید تا گرفتار چرخه وابستگی عاطفی نشوید.
آماده خروج باشید: اگر رابطه به سمت سوءاستفاده روانی یا فرسودگی پیش رفت، سلامت روانیتان را در اولویت بگذارید.
مثال: فردی در جلسات درمانی گزارش داد که با آگاهی از خودشیفتگی شریکش، تصمیم گرفت رابطه را حفظ کند اما قوانین واضحی گذاشت — مثلاً تماسهای کاریاش را نباید زیر سؤال ببرد. این باعث شد وابستگی کمتر و فشار روانی کنترل شود.














