چکیده
خودشیفتگی بهعنوان یکی از ویژگیهای شخصیتی که در طیف اختلالات شخصیت جای میگیرد، در دهههای اخیر توجه بسیاری از روانشناسان، مشاوران و پژوهشگران را به خود جلب کرده است. این ویژگی که با خودمحوری، نیاز مفرط به تحسین و فقدان همدلی مشخص میشود، میتواند روابط بینفردی را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. شناخت ویژگیها، انگیزهها و الگوهای رفتاری افراد خودشیفته برای پیشگیری از آسیبهای روانی و ایجاد روابط سالم اهمیت بسزایی دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ابعاد مختلف شخصیت خودشیفته، روشهای جذب و تعامل آنان، و نقش عوامل فردی و محیطی در ایجاد و تداوم روابط با این افراد، تدوین شده است. نتایج این مطالعه نشان میدهد که آگاهی و شناخت، نخستین گام در پیشگیری از گرفتارشدن در روابط ناسالم با افراد خودشیفته است و ارتقای عزت نفس و مرزبندیهای فردی میتواند نقش مهمی در محافظت روانی ایفا کند.
کلیدواژهها: خودشیفتگی، روابط بینفردی، عزت نفس، مرزبندی، آسیب روانی
مقدمه
آیا تا به حال عاشق فردی شدهاید که فقط خودش را میدید؟ کسی که هر لحظه به دنبال تحسین، توجه و تأیید شما بود، اما وقتی نوبت به نیازهای شما میرسید، سکوت و بیتفاوتی پاسختان را میداد؟ این تجربه، گرچه ممکن است در نگاه اول یک رابطه پرشور و پرجاذبه بهنظر برسد، اما میتواند نشانهای از گرفتارشدن در رابطه با یک فرد خودشیفته باشد.
شناخت افراد خودشیفته و درک نوع روابط آنها نهتنها برای پیشگیری از آسیبهای عاطفی و روانی اهمیت دارد، بلکه میتواند به ما کمک کند تا الگوهای تکراری در انتخاب شریک عاطفی را بشناسیم و تغییر دهیم. در روانشناسی، خودشیفتگی مفهومی است که ریشههای آن به نظریات فروید بازمیگردد و امروزه در قالب «اختلال شخصیت خودشیفته» (Narcissistic Personality Disorder) در DSM-5 طبقهبندی شده است (American Psychiatric Association, 2013). این اختلال با الگوی فراگیر خودبزرگبینی، نیاز به تحسین افراطی، و فقدان همدلی شناخته میشود.
با این حال، همه افراد خودشیفته الزماً دارای اختلال شخصیت نیستند؛ بسیاری ممکن است ویژگیهای خودشیفتگی را در درجاتی متفاوت بروز دهند که در روابط بینفردی اثرگذار است. از سوی دیگر، برخی تیپهای شخصیتی بهطور خاص برای افراد خودشیفته جذابیت دارند و همین موضوع چرخهای از جذب، وابستگی و آسیب را ایجاد میکند.
در این مقاله، ابتدا به تعریف و ویژگیهای افراد خودشیفته میپردازیم و سپس نشانههایی که میتواند در شناخت این افراد کمککننده باشد را بررسی میکنیم. همچنین به این پرسش پاسخ خواهیم داد که چرا برخی افراد بیش از دیگران جذب خودشیفتهها میشوند و نقش عوامل شخصیتی و تجربیات کودکی در این زمینه چیست. در ادامه، تکنیکهای روانی که افراد خودشیفته برای جلب دیگران به کار میگیرند، بررسی شده و راهکارهایی برای تشخیص و مقابله با روابط ناسالم ارائه میشود. هدف نهایی، ارتقای آگاهی و توانمندسازی فردی برای ایجاد روابط سالم و پایدار است.
چرا شناخت افراد خودشیفته و نوع روابطشان برای ما اهمیت دارد ؟
شناخت افراد خودشیفته و درک ویژگیها و الگوهای رفتاری آنها اهمیت زیادی دارد، زیرا این شناخت میتواند به ما کمک کند تا از ورود به روابط آسیبزا جلوگیری کنیم و سلامت روان خود را حفظ کنیم.
۱. پیشگیری از آسیبهای روانی و عاطفی
روابط با افراد خودشیفته معمولاً پر از نوسانات عاطفی، تحقیر، سوءاستفاده روانی و کنترلگری است که میتواند منجر به کاهش عزت نفس، اضطراب، افسردگی و حتی اختلالات روانی شود (Pincus & Lukowitsky, 2010). شناخت این افراد باعث میشود که بتوانیم علائم هشداردهنده را به موقع شناسایی کرده و از آسیبهای احتمالی جلوگیری کنیم.
۲. حفظ سلامت روان و افزایش کیفیت زندگی
برخورد با افراد خودشیفته بدون آگاهی میتواند ما را درگیر چرخههای ناسالم و پرتنش کند که باعث خستگی ذهنی و جسمی میشود. آگاهی نسبت به رفتارهای خودشیفته به ما این امکان را میدهد که مرزهای سالم تعیین کنیم و روابط سالمتر و مثبتتری داشته باشیم (Goldenberg & Goldenberg, 2013).
۳. ارتقاء مهارتهای بینفردی و تصمیمگیری
شناخت الگوهای رفتاری خودشیفتهها به ما کمک میکند تا در مواجهه با آنها واکنشهای مناسبتری داشته باشیم و از تصمیمگیریهای احساسی و آسیبزننده پرهیز کنیم. این مهارتها در زندگی شخصی، حرفهای و اجتماعی ما بسیار موثر هستند (Campbell & Foster, 2002).
۴. افزایش آگاهی اجتماعی و فرهنگی
خودشیفتگی به عنوان یک اختلال شخصیتی، تأثیرات گستردهای بر جامعه و فرهنگ دارد. شناخت آن به ما کمک میکند تا بهتر بتوانیم در محیطهای کاری، خانوادگی و اجتماعی با این نوع افراد تعامل کنیم و از پیامدهای منفی احتمالی جلوگیری کنیم (Millon et al., 2004).
خودشیفته کیست و چه ویژگی هایی دارد ؟
در روانشناسی، «خودشیفتگی» (Narcissism) اصطلاحی است که برای توصیف حالتی از خودمحوری، تمرکز بیش از حد بر نیازها و تمایلات شخصی و بیتوجهی به نیازهای دیگران بهکار میرود. این مفهوم از واژه «نارسیسوس» در اسطورهشناسی یونان گرفته شده است؛ جوانی که به دلیل زیباییاش مجذوب تصویر خود در آب شد و در نهایت به دلیل همین شیفتگی افراطی جان باخت.
در حوزه بالینی، زمانی که این ویژگیها به شکلی پایدار و فراگیر در شخصیت فرد بروز کند و بر کارکردهای شغلی، اجتماعی یا عاطفی او اثر منفی بگذارد، ممکن است بهعنوان «اختلال شخصیت خودشیفته» (Narcissistic Personality Disorder – NPD) شناخته شود (American Psychiatric Association, 2013).
ویژگیهای اصلی یک فرد خودشیفته عبارتاند از:
خودبزرگبینی افراطی: این افراد اغلب احساس میکنند که منحصر بهفرد یا برتر از دیگران هستند و انتظار دارند که دیگران این برتری را تصدیق کنند.
نیاز مداوم به تحسین: آنها بهطور مداوم در جستجوی تأیید و تمجید از سوی دیگران هستند و این نیاز میتواند حتی روابط نزدیک را تحتالشعاع قرار دهد.
فقدان همدلی: خودشیفتهها معمولاً قادر به درک یا همدلی عمیق با احساسات دیگران نیستند و نیازهای خود را بر نیازهای اطرافیان مقدم میدانند.
استفاده ابزاری از دیگران: آنها ممکن است روابط را بیشتر بهعنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف یا تأمین نیازهای شخصی ببینند تا یک پیوند عاطفی متقابل.
حساسیت به انتقاد: با وجود ظاهر پر اعتمادبهنفس، این افراد بهشدت نسبت به انتقاد یا حتی بازخورد سازنده حساس هستند و ممکن است واکنشهای تند یا دفاعی نشان دهند.
نکته مهم : مطالعات نشان دادهاند که ویژگیهای خودشیفتگی میتوانند در یک پیوستار (Continuum) از نرمال تا آسیبشناختی قرار گیرند. به عبارت دیگر، هر فرد ممکن است درجاتی از خودشیفتگی داشته باشد، اما تنها در موارد شدید و مزمن است که این ویژگی به سطح اختلال میرسد (Cain et al., 2008).

خودشیفتگی چیست و چرا برخی افراد اینگونه رفتار می کنند؟
خودشیفتگی یک سازه روانشناختی پیچیده است که ریشههای آن میتواند هم در عوامل زیستی و هم در تجارب زندگی فردی باشد. در روانتحلیلگری، فروید (1914) نخستین کسی بود که این مفهوم را بهطور جدی وارد ادبیات علمی کرد. او خودشیفتگی را به دو نوع اولیه و ثانویه تقسیم کرد:
خودشیفتگی اولیه: مرحلهای طبیعی در رشد کودک که در آن، خود مرکز جهان ادراکی اوست و هنوز تمایزی بین خود و دیگران قائل نیست.
خودشیفتگی ثانویه: حالتی که در آن، فرد در واکنش به آسیبهای روانی یا ناکامیهای زندگی، دوباره به سمت تمرکز افراطی بر خود برمیگردد.
ریشههای احتمالی خودشیفتگی
تجارب دوران کودکی: پژوهشها نشان دادهاند که سبکهای فرزندپروری، بهویژه الگوهای «تحسین افراطی» یا برعکس «بیتوجهی و غفلت»، میتوانند زمینهساز رشد ویژگیهای خودشیفتگی باشند (Brummelman et al., 2015). کودکانی که یا بیش از حد ستایش میشوند یا به نیازهای عاطفیشان بیتوجهی میشود، ممکن است برای جبران این عدم تعادل، خودتصویری اغراقآمیز بسازند.
عوامل ژنتیکی و زیستی: مطالعات دوقلوها نشان دادهاند که بین 40 تا 60 درصد تفاوتهای فردی در خودشیفتگی میتواند ناشی از عوامل ژنتیکی باشد (Livesley et al., 1993).
الگوهای فرهنگی و اجتماعی: جوامعی که رقابت شدید، موفقیت فردی و جلوهگری را ارزشگذاری میکنند، میتوانند بستر مساعدی برای تقویت ویژگیهای خودشیفتگی فراهم کنند (Twenge & Campbell, 2009).
چرایی رفتارهای خودشیفتهگرایانه
از دیدگاه شناختی–رفتاری، بسیاری از رفتارهای افراد خودشیفته را میتوان تلاشی ناخودآگاه برای جبران یک «خودِ آسیبپذیر» دانست. پشت نقاب اعتمادبهنفس و خودبزرگبینی، معمولاً احساس ناامنی، ترس از طرد و عزت نفس شکننده پنهان است (Kernberg, 1975).
این افراد برای حفظ تصویر ذهنی از خود، نیازمند دریافت مداوم «تأمین خودشیفتگی» (Narcissistic Supply) هستند؛ یعنی بازخوردها و توجهاتی که به آنان احساس ارزشمندی میدهد.
به بیان دیگر، خودشیفتگی ممکن است در ظاهر نشانهای از غرور و تسلط باشد، اما در عمق، پاسخی دفاعی به ترسها و آسیبهای عاطفی است.

نشانه هایی که کمک می کند یک فرد خودشیفته را بشناسید
شناخت بهموقع یک فرد خودشیفته، میتواند مانع از شکلگیری روابط آسیبزا شود. هرچند تشخیص دقیق اختلال شخصیت خودشیفته تنها توسط متخصص روانشناسی یا روانپزشکی ممکن است، اما آشنایی با نشانههای رفتاری رایج، برای پیشگیری و آگاهی عمومی بسیار مفید است.
نشانههای رفتاری و عاطفی
تمرکز بیش از حد بر خود: بیشتر مکالمات حول محور دستاوردها، تجربیات و احساسات خود فرد میچرخد.
کماهمیت جلوه دادن دیگران: موفقیتها یا مشکلات دیگران را بیاهمیت یا پیشپاافتاده نشان میدهد.
نیاز دائمی به تحسین: حتی در موقعیتهای کوچک، به دنبال تعریف و تمجید است و در نبود آن ممکن است بیقرار یا عصبانی شود.
فقدان همدلی: درک عمیق از احساسات دیگران ندارد و گاهی نسبت به رنج یا شادی آنها بیتفاوت است.
واکنش دفاعی به انتقاد: حتی انتقادات ملایم یا سازنده را بهعنوان تهدیدی جدی تلقی میکند.
کنترل و دستکاری روابط: با استفاده از تکنیکهایی مانند «بازی قربانی» یا «گازلیتینگ» (Gaslighting) تلاش میکند واقعیت را به نفع خود تغییر دهد.
نشانههای پنهانتر
برخی افراد خودشیفته به جای خودبزرگبینی آشکار، از خودشیفتگی پنهان (Covert Narcissism) رنج میبرند. این افراد ممکن است:
ظاهری فروتن یا آسیبپذیر داشته باشند اما در باطن همچنان خودمحور باشند.
انتقادپذیری ظاهری نشان دهند اما در دل نسبت به انتقاد کینهتوز باشند.
به جای تعریف مستقیم از خود، با مقایسههای غیرمستقیم احساس برتری کنند.
چرخه ایدهآلسازی و بیارزشسازی
یکی از الگوهای رفتاری کلاسیک افراد خودشیفته، چرخهای است که با «بمباران عشقی» (Love Bombing) آغاز میشود؛ در این مرحله، فرد خودشیفته با تعریف و تمجید افراطی، وعدههای بزرگ و توجه شدید، اعتماد طرف مقابل را جلب میکند. اما پس از مدتی، فاز «بیارزشسازی» (Devaluation) آغاز میشود و رفتارهای انتقادی، بیتفاوتی یا حتی تحقیر جای محبت اولیه را میگیرد.
این چرخه میتواند باعث سردرگمی و وابستگی عاطفی طرف مقابل شود، زیرا او به دنبال بازگشت به مرحله اول رابطه است، بیآنکه متوجه شود این تغییرات بخشی از الگوی روانی خودشیفته است (Miller et al., 2011).

افراد خودشیفته به دنبال چه کسانی میگردند
یکی از پرسشهای رایج در روانشناسی روابط این است که چرا برخی افراد بهطور مکرر وارد رابطه با افراد خودشیفته میشوند و برعکس، چرا خودشیفتهها ظاهراً به سمت تیپهای خاصی جذب میشوند. پژوهشها نشان میدهد که این جذب متقابل معمولاً تصادفی نیست، بلکه ریشه در ویژگیهای شخصیتی و الگوهای عاطفی هر دو طرف دارد (Campbell & Foster, 2002).
تیپ شخصیتی محبوب نزد خودشیفتهها
افراد خودشیفته اغلب جذب کسانی میشوند که:
مهربان و همدل هستند: این افراد ظرفیت بالایی برای درک و کمک به دیگران دارند و همین ویژگی، خودشیفته را مطمئن میکند که نیازهایش برآورده خواهد شد.
عزت نفس پایین یا وابستگی عاطفی دارند: چنین افرادی کمتر در برابر رفتارهای ناعادلانه مرزگذاری میکنند و بیشتر پذیرای کنترل و دستکاری میشوند.
موفق و جذاباند: برخی خودشیفتهها برای افزایش «ارزش اجتماعی» خود، به سمت افراد موفق، مشهور یا از نظر ظاهری جذاب کشیده میشوند تا از این طریق جایگاه خود را ارتقا دهند.
چرا بعضیها طعمهی همیشگی افراد خودشیفته میشوند؟
الگوهای کودکی: افرادی که در خانوادهای با والدین خودشیفته یا کنترلگر بزرگ شدهاند، ممکن است این الگوی رابطه را بهطور ناخودآگاه بازتولید کنند.
ترس از تنهایی: تمایل شدید به داشتن رابطه، حتی به قیمت تحمل رفتارهای ناسالم، میتواند فرد را بارها وارد روابط مشابه کند.
باورهای ناکارآمد: باورهایی مانند «من باید همه را راضی کنم» یا «اگر تلاش کنم، طرف مقابلم تغییر میکند» میتوانند باعث تداوم روابط آسیبزا شوند.
جذابیت اولیه اما خطرناک
افراد خودشیفته معمولاً در آغاز رابطه بسیار کاریزماتیک و جذاب به نظر میرسند. توانایی آنها در جلب توجه، اعتمادبهنفس ظاهری و مهارتهای اجتماعی، باعث میشود که بهخصوص برای کسانی که به دنبال امنیت یا تحسین هستند، بسیار دلربا جلوه کنند. با این حال، این جذابیت اغلب بخشی از فرایند «بمباران عشقی» است که هدف آن ایجاد وابستگی سریع است.

آیا افراد خودشیفته جذب افراد قوی میشوند یا ضعیف؟
پرسش مهمی که در زمینه روابط با افراد خودشیفته مطرح میشود، این است که آیا آنها بیشتر جذب افراد قوی، مستقل و موفق میشوند یا بالعکس، کسانی که ضعف، نیازمندی و وابستگی بیشتری دارند؟ پاسخ این پرسش چندبعدی است و به ویژگیهای شخصیتی و موقعیتی طرفین بستگی دارد.
جذابیت افراد مستقل و موفق
مطالعات روانشناسی نشان دادهاند که افراد خودشیفته تمایل دارند به سمت کسانی بروند که از نظر اجتماعی و حرفهای موفق و توانمند هستند (Campbell et al., 2006). دلیل این موضوع دوگانه است:
اول اینکه جذب افراد موفق باعث افزایش جایگاه و اعتبار خودشیفته در چشم دیگران میشود.
دوم اینکه افراد موفق معمولاً عزت نفس بالاتری دارند که میتواند به خودشیفتهها انرژی و «تأمین خودشیفتگی» بیشتری بدهد.
نقش ضعف یا مهربانی بیش از حد
از سوی دیگر، افراد خودشیفته همچنین بهطور خاص جذب کسانی میشوند که ضعف یا وابستگی عاطفی نشان میدهند (Wegner & Smyth, 2017). مهربانی زیاد، گذشت و تحمل بالای این افراد باعث میشود خودشیفتهها راحتتر کنترل کنند و از آنها بهرهبرداری کنند. این افراد معمولاً بهعنوان «نجاتدهندهها» شناخته میشوند که تلاش میکنند خودشیفته را تغییر دهند یا حمایت کنند، اما در این فرآیند خود آسیب میبینند.
همزیستی ظاهری قوی و درونی ضعیف
برخی از افراد موفق نیز ممکن است در عین داشتن توانمندیهای بیرونی، از مشکلات درونی مثل عزت نفس پایین یا احساس ناامنی رنج ببرند. خودشیفتهها معمولاً میتوانند این نقاط ضعف را بهسرعت شناسایی و از آن برای ایجاد وابستگی بهره ببرند (Miller et al., 2010).
آیا افراد موفق و مستقل برایشان جذاباند؟
افراد خودشیفته معمولاً به دنبال تأیید، تحسین و قدرت هستند و این ویژگیها باعث میشود که نوعاً به سمت کسانی گرایش داشته باشند که بتوانند آنها را تأیید کنند و در مرکز توجه باشند. اما سوال این است که آیا افراد موفق و مستقل، که اغلب دارای اعتماد به نفس بالا و مرزهای مشخص هستند، برای خودشیفتهها جذاباند یا خیر؟
جذابیت موفقیت و استقلال
برخی مطالعات نشان دادهاند که خودشیفتهها به افراد موفق و مستقل علاقه دارند، زیرا این افراد میتوانند به آنها اعتبار و جایگاه اجتماعی بدهند و باعث افزایش احساس برتری و قدرت در خودشیفته شوند (Campbell & Foster, 2002). همچنین، افراد موفق ممکن است به دلیل موقعیت اجتماعی و دستاوردهایشان، برای خودشیفتهها یک منبع ارزشمند برای ارتقاء خودنمایی باشند.
چالشهای رابطه با افراد مستقل
با این حال، افراد موفق و مستقل معمولاً مرزهای مشخصی دارند و کمتر اجازه میدهند که دیگران کنترل یا بهرهبرداری از آنها کنند. این موضوع میتواند باعث شود که روابط با خودشیفتهها چالشبرانگیز و پرتنش باشد، زیرا خودشیفتهها نیازمند تسلط و کنترل هستند و ممکن است از این استقلال ناراحت شوند یا سعی کنند آن را تضعیف کنند (Pincus & Lukowitsky, 2010).
نقش ضعف یا مهربانی بیش از حد در جلب توجه خودشیفتهها
در مقابل، افراد با مهربانی زیاد یا ضعف در تعیین مرزها بیشتر در معرض جذب خودشیفتهها قرار میگیرند، زیرا خودشیفتهها میتوانند از این ویژگیها سوءاستفاده کرده و کنترل بیشتری روی آنها داشته باشند. بنابراین، موفقیت و استقلال معمولاً عاملی محافظتی در برابر جذب شدن به افراد خودشیفته است (Miller, 2011)

رابطه بین فرد خودشیفته و “افراد نجاتدهنده”
یکی از الگوهای رایج در روابط با افراد خودشیفته، جذب افرادی است که نقش «نجاتدهنده» یا «مصلح» را ایفا میکنند. این افراد معمولاً شخصیتهایی مهربان، دلسوز و متعهد به کمک به دیگران هستند، اما این ویژگیها گاهی باعث میشود که وارد روابطی ناسالم شوند که بیشتر به یک چرخهی آسیبزایی تبدیل میشود (Dutton & Painter, 1993).
چرا خودشیفتهها عاشق کسانی میشوند که میخواهند آنها را تغییر دهند؟
افراد خودشیفته اغلب به دنبال کسانی هستند که ظرفیت پذیرش و تحمل رفتارهای ناپایدار و حتی تحقیرآمیز آنها را داشته باشند. افراد نجاتدهنده، با اعتقاد به قدرت تغییر و بهبود، وارد رابطه میشوند و تلاش میکنند شریک خود را اصلاح کنند. این روند، هر دو طرف را در چرخهای گرفتار میکند که خودشیفتهها از حمایت عاطفی بهرهمند میشوند و نجاتدهندهها امید به تغییر و بهبود دارند (Millon, 2011).
نقش سندرم «نجاتدهنده» در جذب افراد سمی
سندرم نجاتدهنده (Rescuer Syndrome) به وضعیتی اشاره دارد که فرد بیش از حد مسئولیتپذیر بوده و احساس میکند باید دیگران را نجات دهد یا مشکلات آنها را حل کند. این وضعیت میتواند باعث شود که فرد، مرزهای خود را رعایت نکند و خود را در معرض آسیب و استثمار قرار دهد (Codependents Anonymous, 1990).
وقتی یک نجاتدهنده با فرد خودشیفته مواجه میشود، یک چرخه ناسالم شکل میگیرد که در آن نجاتدهنده برای حفظ رابطه و حمایت از خودشیفته تلاش میکند، اما در نهایت خسته، سرخورده و آسیبدیده میشود.
تکنیکهای جذب: خودشیفتهها چگونه دل دیگران را میبرند؟
افراد خودشیفته معمولاً از تکنیکهای خاصی برای جلب توجه و کنترل دیگران استفاده میکنند که شناخت آنها میتواند به پیشگیری از آسیب کمک کند.
بازیهای روانی
خودشیفتهها در روابطشان از بازیهای روانی بهره میبرند تا احساس برتری و کنترل خود را حفظ کنند. این بازیها شامل ایجاد سردرگمی، تغییر مکرر رفتار و کنترل احساسات طرف مقابل است (Berne, 1964).
تعریف و تمجید زیاد (بمباران عشقی)
یکی از تکنیکهای رایج، «بمباران عشقی» است؛ جایی که فرد خودشیفته با تعریفهای افراطی، هدایا و توجه زیاد، طرف مقابل را جذب و وابسته میکند. این مرحله معمولاً بسیار سریع رخ میدهد و میتواند باعث شود طرف مقابل احساس کند وارد رابطهای بسیار خاص و استثنایی شده است (Carnes, 1997).
وعدههای بزرگ و رفتارهای فریبنده
خودشیفتهها برای حفظ کنترل، معمولاً وعدههایی بزرگ و بلندپروازانه میدهند که اغلب تحقق نمییابند. همچنین رفتارهای فریبنده مانند پنهانکاری، دروغ و اغراق در داستانهای زندگی برای حفظ تصویر جذاب خود رایج است (Millon & Davis, 1996).
چرا برخی افراد بارها جذب خودشیفتهها میشوند؟
دلیل اینکه برخی افراد بارها و بارها جذب افراد خودشیفته میشوند، اغلب به دلایل روانشناختی عمیق برمیگردد که میتواند ناشی از تجربیات کودکی، الگوهای خانوادگی و وضعیت عزت نفس باشد.
الگوهای تکراری در روابط عاشقانه
برخی افراد بهدلیل تکرار الگوهای روابط ناسالم در خانواده یا محیط رشد، ناخودآگاه به سمت روابطی با ویژگیهای مشابه گرایش پیدا میکنند. این الگوها معمولاً به صورت آموختهشده و غیرارادی در زندگی بزرگسالی بازتولید میشوند (Herman, 1992).

نقش کودکی، خانواده و عزت نفس پایین
افرادی که در کودکی مورد بیتوجهی، انتقاد یا سوءاستفاده قرار گرفتهاند، ممکن است عزت نفس پایین داشته باشند و برای جبران این کمبود، جذب افرادی شوند که برای مدتی کوتاه به آنها توجه و تأیید میدهند. این وابستگی به تأیید باعث میشود تا بارها وارد روابط مشابه شوند (Millon et al., 2004).
چطور بفهمیم که جذب یک فرد خودشیفته شدهایم؟
تشخیص اینکه در دام یک فرد خودشیفته گرفتار شدهاید، میتواند دشوار باشد، زیرا در مراحل اولیه رابطه، این افراد بسیار جذاب و فریبنده ظاهر میشوند. اما برخی نشانهها وجود دارند که باید جدی گرفته شوند:
نشانههایی که باید جدی بگیریم
احساس سردرگمی و دودلی در رابطه؛
کاهش تدریجی عزت نفس و اعتمادبهنفس خود؛
حس تنهایی و بیارزش بودن حتی در کنار شریک؛
احساس اینکه همیشه باید اثبات کنید؛
تجربه چرخههای مکرر تحسین و تحقیر؛
ترس از انتقاد و واکنشهای تند و نابهنجار از سوی طرف مقابل؛
احساس گرفتاری و ناتوانی در ترک رابطه.
وقتی عشق واقعی نیست: رابطهای که بیشتر آسیب است تا آرامش
اگر رابطهتان بیشتر از آنکه آرامش و حمایت ایجاد کند، باعث اضطراب، ترس یا کاهش خودباوری شما میشود، این میتواند نشانهای از وجود یک رابطه ناسالم با فرد خودشیفته باشد. شناخت و پذیرش این حقیقت اولین قدم به سوی رهایی و سلامت روان است (Goldenberg & Goldenberg, 2013).
آیا افراد خودشیفته تغییر میکنند؟
یکی از سوالات مهم در رابطه با افراد خودشیفته این است که آیا آنها میتوانند رفتارها و الگوهای مخرب خود را تغییر دهند یا خیر.
آیا رابطه با آنها امیدی دارد؟
تغییر در اختلال شخصیت خودشیفته بسیار دشوار است و نیازمند انگیزه قوی و همکاری کامل فرد است. بسیاری از خودشیفتهها تمایلی به پذیرش مشکلات خود ندارند و در نتیجه روند درمان و تغییر را دشوار میکنند (Kernberg, 2016).
آیا میتوان به آنها کمک کرد یا باید فاصله گرفت؟
در مواردی که فرد خودشیفته آمادگی پذیرش درمان دارد، رواندرمانی تخصصی میتواند به کاهش رفتارهای مخرب کمک کند، اما اغلب بهترین راهکار برای شریک زندگی حفظ مرزهای مشخص و در موارد جدی، قطع رابطه است. مراقبت از سلامت روان خود و اولویت دادن به آن، در چنین روابطی ضروری است (Pincus & Lukowitsky, 2010).

نتیجهگیری
روابط با افراد خودشیفته میتواند جذاب ولی بسیار آسیبزا باشد. شناخت نشانهها و تکنیکهای رفتار آنها، اهمیت زیادی در پیشگیری از آسیب و حفظ سلامت روان دارد. همیشه مراقب جذابیتهای سمی باشید و رابطه سالم را با شناخت خود و مرزگذاری مناسب آغاز کنید.
مراقب جذابیتهای سمی باشید: روابط با افراد خودشیفته میتواند در نگاه اول پر از هیجان و توجه باشد، اما در بلندمدت آسیبهای جدی به سلامت روان و عزت نفس وارد میکند. شناخت ویژگیها و الگوهای رفتاری خودشیفتهها، کلید حفظ سلامت عاطفی و ایجاد روابط سالم است.
رابطه سالم از شناخت خود آغاز میشود: وقتی بتوانیم مرزهای سالم را تعریف کنیم و به نیازهای واقعی خود آگاه باشیم، کمتر در دام روابط آسیبزا گرفتار خواهیم شد. خودشناسی و تقویت عزت نفس، بهترین سلاح در برابر جذابیتهای سمی است.
پرسشهای متداول
آیا افراد خودشیفته عاشق میشوند؟
خودشیفتهها معمولاً درک متفاوتی از عشق دارند؛ آنها بیشتر به دنبال تأیید، تحسین و تأمین نیازهای خود هستند تا عشق بدون قید و شرط. بنابراین، آنچه به نظر عشق میآید ممکن است بیشتر یک نیاز به کنترل و قدرت باشد.
چرا برخی افراد همیشه جذب خودشیفتهها میشوند؟
این موضوع اغلب ریشه در الگوهای کودکی، عزت نفس پایین و باورهای ناکارآمد درباره خود و روابط دارد. افراد ممکن است ناخودآگاه این الگوها را بازتولید کنند یا امید به تغییر طرف مقابل داشته باشند.
چگونه از رابطه با فرد خودشیفته خارج شویم؟
خروج از رابطه با فرد خودشیفته نیازمند آگاهی، حمایت و برنامهریزی است:
ابتدا باید علائم ناسالم بودن رابطه را بشناسید و قبول کنید.
سپس با تعیین مرزهای واضح، فاصله گرفتن را شروع کنید.
گرفتن حمایت از دوستان، خانواده یا مشاور روانشناس بسیار کمککننده است.
در صورت لزوم، برنامهریزی برای ترک کامل رابطه به گونهای ایمن و پایدار توصیه میشود.
فهرست منابع
Berne, E. (1964). Games People Play. Grove Press.
Campbell, W. K., & Foster, C. A. (2002). Narcissism and romantic attraction. Journal of Personality and Social Psychology, 83(2), 268–279. https://doi.org/10.1037/0022-3514.83.2.268
Campbell, W. K., Rudich, E. A., & Sedikides, C. (2006). Narcissism, self-esteem, and the positivity of self-views: Two portraits of self-love. Personality and Social Psychology Bulletin, 32(8), 1086–1101. https://doi.org/10.1177/0146167206288701













