چکیده
یکی از چالشهای رایج در روابط زناشویی، مسئلهٔ «رفیقبازیِ زیادِ همسر» است؛ موضوعی که اگر درست مدیریت نشود میتواند به احساس تنهایی، نادیدهگرفتهشدن و حتی بیعدالتی در رابطه منجر شود. بسیاری از زنها نمیدانند آیا این رفتار طبیعی است یا نشانهای از یک مشکل عمیقتر، و مهمتر از آن، چگونه میتوان بدون تنش و دعوا این موضوع را با همسر مطرح کرد. پژوهشها نشان میدهد که رفتارهای انسان در زمینهٔ دوستی و روابط اجتماعی، ریشه در نیازهای روانی مانند تعلق، رهایی از فشارهای روزمره و حفظ هویت فردی دارد (Deci & Ryan, 2017). بنابراین، تلاش برای حذف یا قطع رابطهٔ همسر با دوستانش معمولاً نتیجهٔ معکوس میدهد و او را بیشتر به سمت همان روابط سوق میدهد.
در این مقاله، ابتدا دلایل روانشناختی گرایش مردان به رفاقتهای گسترده بررسی میشود، سپس رفتارهایی که ناخواسته باعث تشدید این وضعیت میشود معرفی خواهد شد. در ادامه، راهکارهای عملی و ارتباطی ارائه میشود تا بتوانید بدون ایجاد احساس محدودیت، نیازهای خود را با همسرتان در میان بگذارید. همچنین به روشهایی پرداخته میشود که جذابیت رابطه را افزایش میدهد و به شکل طبیعی میزان وقتگذرانی همسرتان با دوستانش را متعادل میکند. در نهایت، نشانههایی بیان میشود که مشخص میکنند چه زمانی باید نگران بود و از کمک تخصصی استفاده کرد. هدف این مقاله ارائهٔ راهکارهایی علمی، کاربردی و قابلاجراست تا هم رابطهٔ زناشویی تقویت شود و هم تعادل سالمی میان دوستی و زندگی مشترک برقرار گردد.
مقدمه
وقتی دوستیهای زیادِ شوهر، به رابطهٔ شما آسیب میزند و نمیدانی چگونه بدون دعوا موضوع را حل کنی
وقتی شوهر بیش از حد درگیر رفیقبازی میشود، معمولاً اولین احساسی که در دل زن شکل میگیرد ترکیبی از ناراحتی، نگرانی و سردرگمی است. از یک طرف میدانی که داشتن دوست برای هر انسانی طبیعی و حتی لازم است، اما از طرف دیگر وقتی میبینی او همیشه برای دوستانش زمان دارد و برای رابطهٔ شما نه، احساس میکنی چیزی در زندگی مشترکتان از تعادل خارج شده است. بسیاری از زنها نمیدانند چطور باید بدون دعوا، بدون برچسبهای تند و بدون اینکه همسرشان احساس کنترلگری یا محدودشدن کند، این موضوع را مطرح کنند. همین بلاتکلیفی باعث میشود سکوت کنند، اما این سکوت نیز آرامآرام تبدیل به خشم پنهان، دلگرفتگی و فاصلهٔ عاطفی میشود.
روانشناسان معتقدند بخش زیادی از رفتارهای اجتماعی مردان، بهویژه در رابطه با دوستان نزدیک، به نیازهای اساسی روانی آنها مثل تعلق، آزادبودن، تفریح و رهایی از فشارهای روزمره مرتبط است. بسیاری از مردان، بهخصوص کسانی که در فرهنگ دوستانه یا گروههای رفاقتی بزرگ شدهاند، ناخودآگاه برای تخلیهٔ هیجانی یا بازیابی انرژی خود به سمت جمعهای دوستانه میروند. از نگاه آنها، این کار نه فرار از رابطه، بلکه راهی برای سبک شدن ذهن است. اما از نگاه همسرشان، همین رفتار بهتدریج میتواند شبیه بیتوجهی، بیمسئولیتی یا حتی اولویتدادن به رفقا بهجای خانواده به نظر برسد.
مشکل از آنجا آغاز میشود که طرفین یکدیگر را خوب نمیبینند: زن احساس نادیدهگرفتهشدن دارد و مرد احساس میکند تحت فشار است. این فاصله اگر مدیریت نشود تبدیل به بحثهای فرسایشی، کنایه، دلگیریهای حلنشده و فرار بیشتر مرد به سمت همان جمع دوستانه میشود. هدف این مقاله دقیقاً کمک به همین نقطهٔ حساس است؛ اینکه بدانی چگونه احساس و نیاز خود را «درست» مطرح کنی، چگونه مرزبندی سالم بسازی و چطور جذابیت رابطه را آنقدر بالا ببری که همسرت خودش بخواهد تعادل ایجاد کند، نه از روی اجبار.
چرا شوهرم اینقدر به رفیقبازی وابسته است؟
نیاز به تفریح و فرار از فشارهای روزمره
یکی از مهمترین دلایلی که مردان به جمعهای دوستانه گرایش پیدا میکنند، نیاز طبیعی به رهایی از تنشهای روزمره است. تحقیقات روانشناختی نشان میدهد که بسیاری از مردان تخلیهٔ هیجانی خود را نه از طریق گفتوگوهای عمیق عاطفی، بلکه از طریق فعالیتهای گروهی، شوخی، خنده، بازی و وقتگذرانی با دوستان انجام میدهند. برای آنها این جمع دوستانه مثل یک «سوپاپ اطمینان» عمل میکند؛ جایی که در آن احساس قضاوت نمیکنند، مجبور نیستند نقش خاصی بازی کنند و میتوانند برای چند ساعت از فشار کار، مسئولیتهای مالی و دغدغههای خانواده فاصله بگیرند.
این نیاز کاملاً طبیعی است، اما مشکل زمانی ایجاد میشود که مقدار آن از حد تعادل خارج میشود. بعضی مردان به دلیل استرسهای زیاد، ناتوانی در مدیریت هیجان یا کمبود مهارت حل مسئله، بیش از اندازه به این پناهگاه دوستانه مراجعه میکنند. هرچه فرد در زندگی روزمره احساس فشار بیشتری کند، احتمال اینکه به دوستانش به عنوان راه فرار نگاه کند، بیشتر میشود. بنابراین، رفیقبازیِ زیاد همیشه نشانهٔ بیعلاقگی به خانواده نیست؛ گاهی فقط نشان میدهد که او برای مدیریت فشار زندگی، راه سالمتری پیدا نکرده است.
ترس از محدود شدن و از دستدادن آزادی
بسیاری از مردان به شکل ناخودآگاه نسبت به محدود شدن در رابطه حساس هستند. این موضوع به تاریخچهٔ روانی، تجربیات خانوادگی و حتی باورهای فرهنگی آنها مربوط میشود. اگر مرد احساس کند که رابطه زناشویی قرار است آزادیهای شخصی او را محدود کند، معمولاً واکنش دفاعی نشان میدهد و بیشتر به سمت دوستانی میرود که احساس آزادی، پذیرفتهشدن و بدون قید و شرط بودن را برایش تأمین میکنند.
این ترس همیشه منطقی نیست؛ اما واقعی است. گاهی کافیست زن چند بار به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به او بفهماند که «زیاد بیرون رفتن خوب نیست»، «دوستات برات مهمتر از من شدن»، «اینقدر با رفیقات نرو بیرون»… تا مغز مرد به حالت دفاعی برود. وقتی این حس شکل بگیرد که رابطه میخواهد او را کنترل کند، به طور طبیعی مقاومت میکند و حتی ممکن است برای اثبات استقلال خود، بیشتر از قبل به سمت جمعهای دوستانه برود.
به زبان ساده: هرچه مرد بیشتر احساس کنترل شدن کند، نیازش به آزادی بیرونی بیشتر میشود. این واکنش ریشه در چرخههای روانشناختی «استقلال در برابر کنترل» دارد و اگر درست مدیریت نشود، تبدیل به کشمکش دائمی خواهد شد.
تأثیر گروه دوستی و عادتهای قدیمی
رفاقتهای مردانه معمولاً از دوران نوجوانی و جوانی شکل میگیرند؛ دورانی که فرد هویت اجتماعیاش را میسازد. بسیاری از مردان در همین فضا یاد گرفتهاند که با دوستانشان بخندند، صحبت کنند، درد دل کنند و تجربههای مشترک بسازند. این روابط سالها ادامه پیدا میکند و تبدیل به بخشی از هویت فرد میشود. بنابراین، وقتی وارد زندگی مشترک میشوند، قطع ناگهانی یا محدود شدن این روابط برایشان طبیعی یا راحت نیست.
در کنار این، «گروه دوستی» معمولاً یک فرهنگ و الگوی رفتاری خاص دارد. اگر جمع دوستان همسرتان اهل بیرون رفتنهای زیاد، تفریحات گروهی، سفر کوتاهمدت یا دورهمیهای شبانه باشند، احتمال اینکه او هم همان الگو را ادامه دهد بیشتر است. گروههای دوستی مثل یک «میدان مغناطیسی اجتماعی» عمل میکنند: هم الگو میسازند و هم رفتار را تقویت میکنند. برای همین، حتی اگر همسرتان بخواهد کمتر بیرون برود، ممکن است فشار گروه یا عادت قدیمی باعث شود دوباره به همان مسیر برگردد.
این وابستگی الزاماً به معنی نادیده گرفتن رابطه زناشویی نیست؛ بلکه اغلب نشاندهندهٔ قدمت و قدرت این عادت اجتماعی است. تغییر عادات قدیمی نیاز به زمان، مهارت ارتباطی و ایجاد تعادل دارد، نه اجبار.
رفتارهایی که باعث میشود بیشتر به سمت رفیقها برود
غرزدن و کنایههای مداوم درباره دوستانش
یکی از عواملی که بهطور ناخواسته مرد را از رابطه دور کرده و به سمت دوستانش سوق میدهد، غرزدن یا کنایه زدن درباره دوستان اوست. شاید از نگاه زن، این رفتار صرفاً بیان ناراحتی باشد، اما از نگاه مرد، این جملات نوعی قضاوت، تحقیر یا دخالت در انتخابهای شخصی محسوب میشود. روانشناسان ارتباطی توضیح میدهند که هنگامی که فرد احساس میکند در رابطه «پذیرفته نشده» یا «قضاوت میشود»، میل به دور شدن و پناه بردن به محیطهایی که احساس پذیرش بیشتری در آنها دارد، افزایش مییابد (Gottman & Levenson, 2019). دوستان برای بسیاری از مردان محیطی بدون تنش، بدون نقد مداوم و همراه با تأیید هویت فردی هستند. بنابراین، وقتی در خانه با موجی از انتقاد یا کنایه روبهرو میشوند، سیستم روانیشان بهسرعت مسیر کمتنشتر را انتخاب میکند: یعنی جمع دوستان.
کنایههایی مثل «دوستات شدهن خانوادهت»، «بازم رفتی با اونا؟»، «اگه به ما هم وقت میذاشتی بد نبود» در ظاهر سادهاند، اما بار عاطفی منفی زیادی دارند. این جملات باعث فعال شدن «نظام دفاعی» مرد میشود؛ بخشی از ذهن که سعی میکند از احساس شرم، نداشتن کفایت یا متهم شدن محافظت کند. وقتی این بخش فعال شود، احساس نزدیکی عاطفی کاهش پیدا کرده و فاصله روانی افزایش مییابد. مطالعات نشان دادهاند که احساس شرم یا سرزنش مستقیماً با رفتارهای اجتنابی ارتباط دارد؛ یعنی فرد تلاش میکند از منبع فشار دور شود و به سمت منابعی حرکت کند که او را تأیید میکنند (Tangney et al., 2007).
به همین دلیل، حتی اگر هدف زن اصلاح رفتار همسر باشد، لحن سرزنشگر نتیجه معکوس میدهد. مرد ناخودآگاه به این گروه که او را بیقید و شرط میپذیرند، بیشتر احساس تعلق میکند. این مکانیزم دقیقاً همان چیزی است که چرخه منفی «کنایه → دفاع → فرار از رابطه → افزایش رفیقبازی» را ایجاد میکند.
فشار مستقیم برای قطع ارتباط
وقتی زن به شوهر میگوید «با این دوستت نرو»، «دیگه حق نداری با فلانی باشی» یا «انتخاب کن: من یا دوستات»، معمولاً تصورش این است که با یک هشدار صریح میتواند رفتار همسر را تغییر دهد. اما روانشناسی رفتاری نشان داده است که هرگاه فرد احساس کند آزادیاش تهدید میشود، سیستم روانی او واکنش مقاومت نشان میدهد. این پدیده «واکنش روانی» یا reactance نام دارد و از مهمترین دلایل مقاومت در برابر محدودیتهای بینفردی است (Brehm, 1966).
مردانی که چنین فشاری را تجربه میکنند، بهطور ناخودآگاه تلاش میکنند همان آزادی محدودشده را با شدت بیشتری تجربه کنند. یعنی اگر قبلاً هفتهای دو بار بیرون میرفتند، ممکن است سه یا چهار بار در هفته بیرون رفتن را حق خود بدانند. این رفتار صرفاً از لجبازی نیست؛ بلکه تلاشی ناخودآگاه برای حفظ حس کنترل بر زندگی خود است. انسان وقتی احساس کند یک بخش از زندگیش دارد از او گرفته میشود، تلاش میکند همان بخش را دو برابر نگه دارد تا احساس امنیت روانی کند.
پژوهشها نشان میدهد هر نوع اجبار — حتی زمانی که «به نفع فرد» باشد — منجر به کاهش همکاری و افزایش مقاومت میشود. بنابراین، درخواست قطع رابطه معمولاً نهتنها کارساز نیست، بلکه حس عدالتطلبی و استقلالخواهی مرد را تحریک کرده و او را بیشتر به سمت محیطهایی هدایت میکند که از استقلال او دفاع میکنند: یعنی جمعهای دوستانه.
فشار مستقیم برای قطع ارتباط همچنین پیام ضمنی مهمی دارد: «به انتخابهای تو اعتماد ندارم». این پیام برای مردان ــ که هویت خود را تا حد زیادی بر اساس کفایت، توانایی تصمیمگیری و استقلال میسازند ــ آسیبزننده است. وقتی احساس بیاعتمادی ایجاد شود، صمیمیت آسیب میبیند و در نتیجه فرد کمتر تمایل دارد زمانش را در چنین فضایی صرف کند.
کنترلگری و بازجویی درباره زمانهایی که با دوستانش است
یکی دیگر از رفتارهایی که مرد را به سمت دوستانش سوق میدهد، کنترلگری یا بازجویی درباره زمان و مکان اوست. پرسشهایی مثل «کجا بودی؟»، «با کی رفتی؟»، «چرا دیر کردی؟»، «چند وقت میخوای اونجا بمونی؟» اگر بار عاطفی کنترلکننده داشته باشند، باعث فعال شدن همان چرخهی واکنش دفاعی میشوند.
تحقیقات نشان میدهد که حس «مورد کنترل بودن» یکی از تنشزاترین تجربهها در روابط نزدیک است و بیشترین تأثیر را در کاهش صمیمیت دارد (Clark & Beck, 2010). وقتی مرد احساس میکند در خانه نقش یک «پاسخگو» را دارد نه یک «همسر همرتبه»، عزتنفسش آسیب میبیند. در این حالت، دوستان تبدیل میشوند به تنها فضایی که او در آن احساس اختیار، آزادی و احترام میکند.
این پدیده معمولاً با نیت مثبت آغاز میشود: زن میخواهد از وضعیت همسرش مطلع باشد، احساس امنیت کند و بداند او در سلامت و مسئولیت است. اما اگر پرسشها حالت بازجویی به خود بگیرد، مرد احساس میکند اعتماد از رابطه حذف شده است. انسان در جایی میماند که احساس اعتماد و احترام میکند؛ بنابراین طبیعی است که فرد در این حالت بهصورت ناخودآگاه رابطهٔ آرامتر و بیتنشتر را انتخاب کند.
از نظر روانشناختی، کنترلگری یک چرخه خطرناک ایجاد میکند: هرچه زن بیشتر کنترل میکند، مرد بیشتر فاصله میگیرد؛ و هرچه مرد بیشتر فاصله بگیرد، زن احساس ناامنی کرده و کنترل را افزایش میدهد. این چرخه تا زمانی که متوقف نشود، ادامه پیدا میکند و رفیقبازی را بهطور غیرمستقیم تقویت میکند.
چطور نگرانیام را بدون دعوا به او بگویم؟
گفتوگوی آرام بهجای اتهامزدن
گفتوگوهای مؤثر در روابط نزدیک، بیشتر از آنکه به کلمات وابسته باشند، به لحن، زمان و حالت احساسی طرفین وابستهاند. روانشناسان خانواده تأکید میکنند که سیستم عصبی انسان در وضعیت «برانگیختگی هیجانی» توان شنیدن، همدلی و انعطاف ندارد (Siegel, 2012). یعنی اگر صحبت را در زمانی شروع کنید که خسته، عصبانی، نگران یا ناامید باشید، احتمال اینکه گفتوگو به مشاجره تبدیل شود بسیار بالاست.
برای مطرح کردن نگرانیات درباره رفیقبازی همسر، مهم است که گفتوگو در فضایی آرام و امن شروع شود. بهترین زمانها معمولاً لحظاتی هستند که ارتباط عاطفی خوب است: مثلاً بعد از یک گفتوگوی دوستانه، هنگام قدمزدن، یا زمانی که هر دو از نظر ذهنی خسته نیستید.
بهجای شروع با اتهام («تو همیشه با رفیقات هستی»، «به من اهمیت نمیدی»، «خانواده برات مهم نیست»)، از جملات بیسرزنش استفاده کن؛ در روانشناسی به این ساختار «جملات من» (I-statements) میگویند. در این قالب، تو بهجای اینکه همسرت را مقصر معرفی کنی، احساس و نیاز خودت را توضیح میدهی. برای مثال:
«وقتی چند شب پشت سر هم بیرون میری، من احساس تنهایی میکنم و دلم میخواد زمان بیشتری کنار هم باشیم.»
«وقتی برنامههامون بدون هماهنگی تغییر میکنه، یکم نگران میشم. میخوام دربارهاش با هم صحبت کنیم.»
این جملات سیستم دفاعی مرد را فعال نمیکند، چون در آنها نه اتهام هست، نه تحقیر، و نه تهدید. در نتیجه احتمال همکاری، همدلی و شنیدن بسیار بالاتر میرود. هدف این بخش از گفتوگو این است که «مسئله» را بهعنوان یک مشکل مشترک معرفی کنی، نه بهعنوان تقصیر او.
توضیح اینکه رفتار او چه احساسی در تو ایجاد میکند
طبق نظریههای روابط عاطفی، انسانها زمانی انگیزه تغییر رفتار پیدا میکنند که پیام طرف مقابل را بهصورت «احساسی» دریافت کنند، نه «خطاب به شخصیتشان». یعنی اگر بگویی «تو بیمسئولیتی»، «تو منو ول کردی»، «تو همیشه خودخواهی»، ذهن مرد فوراً به حالت دفاعی میرود و هیچ تغییری اتفاق نمیافتد. اما اگر احساس واقعیات را بدون سرزنش بیان کنی، او احتمالاً پیام را عمیقتر دریافت میکند و بهتر میفهمد چرا ناراحت شدهای.
احساسات واقعی معمولاً شامل نگرانی، دلگرفتگی، تنهایی، نیاز به توجه یا نیاز به امنیت هستند. بیان صادقانهٔ این احساسها نوعی آسیبپذیری سالم ایجاد میکند که در روابط صمیمی بسیار کارآمد است. بر اساس تحقیقات، بیان آسیبپذیری یکی از قویترین عوامل افزایش همدلی در روابط عاشقانه است (Brown, 2015).
مثالهای مؤثر:
«گاهی وقتی برنامههای دونفرهمون کنسل میشه، احساس میکنم برای رابطهمون اولویت کافی ندارم. میخوام بدون دعوا دربارهاش حرف بزنیم.»
«وقتی چند شب متوالی دیر میرسی، حس میکنم فاصله بینمون بیشتر شده. دلم میخواد بدونم چی باعث شده اینقدر نیاز به بودن با دوستات داری.»
تمرکز تو باید بر احساس باشد، نه رفتار او. وقتی مرد متوجه احساس تو شود، معمولاً تمایلش برای ایجاد تعادل بیشتر میشود. انسانها بهطور طبیعی وقتی اثر رفتاریشان بر عزیزانشان را میفهمند، مسئولیتپذیرتر رفتار میکنند.
توافق بر سر حد و مرزهای سالم در رابطه
بعد از اینکه گفتوگو در فضای آرام شروع شد و احساسات بیان شدند، حالا نوبت به بخش عملی و مشترک رابطه میرسد: مرزبندی. مرزها نه محدودیتهای سختگیرانه هستند و نه ابزار کنترل؛ بلکه چارچوبهاییاند که به هر دو نفر احساس امنیت، عدالت و احترام میدهند. مطالعات نشان میدهد زوجهایی که بهطور مشترک مرزهای رفتاری مشخص میکنند، تعادل بیشتری در رضایت زناشویی دارند (Stanley et al., 2002).
مرزها باید:
مشخص باشند
قابلاجرا باشند
محترمانه باشند
برای هر دو نفر عادلانه باشند
مثلاً:
«دو شب در هفته برنامههامون دونفره باشه و از قبل هماهنگ کنیم.»
«اگر قرار بیرون رفتن با دوستات طولانی شد، یک پیام بده که برنامه عوض شده.»
«برای مهمانیهای دوستانهٔ مشترک، ماهی یکبار برنامه بریم.»
این مرزها باید دوطرفه باشند، نه فقط برای او. یعنی همانطور که او باید وقت مشخصی را برای رابطه بگذارد، تو هم باید نیازهای شخصی، تفریحی و ارتباطی خودت را مستقل از او حفظ کنی. این کار پیام مهمی میدهد:
«من تو را محدود نمیکنم؛ فقط میخواهم تعادل داشته باشیم.»
وقتی مرزها محصول توافق باشند، نه تحمیل، احتمال اجرا بسیار بالاتر است. همچنین مرد احساس نمیکند آزادیاش تهدید شده؛ بلکه حس میکند رابطه در حال منصفانهتر شدن است.
چطور جذابیت رابطه را بیشتر کنم تا خودش کمتر سمت رفیقها برود؟
ساختن برنامههای مشترک جذاب و لذتبخش
یکی از مهمترین اصول در روانشناسی رابطه این است که انسانها بهطور طبیعی به سمت محیطهایی کشیده میشوند که در آنها لذت، آرامش و هیجان مثبت را تجربه میکنند. پژوهشها نشان میدهد زوجهایی که فعالیتهای مشترکِ جدید و خوشایند را وارد زندگیشان میکنند، هم سطح صمیمیتشان افزایش مییابد و هم تمایلشان به صرف زمان با یکدیگر بیشتر میشود (Aron et al., 2000).
بنابراین، یکی از راههای کاهش رفیقبازیِ همسر این نیست که او را از دوستانش دور کنید؛ بلکه باید رابطهٔ دونفره آنقدر سرشار از تجربههای خوب شود که خودش بخواهد بیشتر کنار شما باشد.
برنامههای مشترک لزوماً نباید گران، پیچیده یا رسمی باشند. آنچه مهم است حس هیجان، تازگی و همتجربگی است؛ یعنی چیزی که شما دو نفر با هم بسازید و برایش خاطره مشترک ایجاد کنید. برای مثال:
امتحان کردن رستورانهای جدید یا غذاهای متفاوت
شروع یک سرگرمی مشترک مثل پیادهروی، ورزش، بازیهای رومیزی، عکاسی یا سفرهای کوتاه
برنامهریزی برای آخر هفتهها با فعالیتهای جذاب
داشتن یک «قرارداد هفتگی» برای بیرون رفتن دونفره
مردان بهطور طبیعی به سمت محیطهای رقابتی، بازیمحور و هیجانانگیز جذب میشوند. اگر کمی از این انرژی در رابطه وارد شود، جذابیت رابطه بیشتر میشود. برای نمونه:
چالشهای کوچک مثل مسابقه آشپزی، بازیهای فکری یا ورزشی
تجربههای مشترک مثل پیکنیک، طبیعتگردی یا تماشای فیلم با انتخاب نوبتی
وقتی رابطهتان منبع شادی، هیجان و آرامش شود، نیاز به پناه بردن به جمع دوستان به صورت طبیعی کاهش مییابد، نه بهصورت تحمیلی. مهمترین نکته این است که حس «با تو بودن خوش میگذرد» در ذهن مرد فعال شود.
ایجاد فضای دوستی و رفاقت بین شما دو نفر
یکی از بزرگترین اشتباهات رایج این است که زن و شوهر رابطهٔشان را در قالب «مسئولیت»، «وظیفه»، «انتظار» و «توقع» محدود میکنند. درحالیکه یکی از دلایلی که مردان به دوستانشان جذب میشوند این است که در آن جمعها نقش «دوست» دارند، نه «شوهر» یا «پدر».
تحقیقات روانشناسی تأکید میکنند که کیفیت رفاقت در رابطهٔ زناشویی پیشبینیکنندهٔ اصلی رضایت بلندمدت است (Gottman, 2015). یعنی هرچه زن و شوهر بیشتر در نقش «دوست» ظاهر شوند، رابطهٔ آنها پایدارتر و گرمتر خواهد بود.
برای ایجاد فضای دوستی باید:
بیشتر شوخی کنید
هیجان و بازیگوشی را وارد رابطه کنید
دربارهی علایق و دغدغههایش با کنجکاوی واقعی سؤال کنید
از فعالیتهای مورد علاقه او (نه فقط مورد علاقه خودتان) استقبال نشان دهید
وقتی مرد احساس کند با شما نهتنها عشق و آرامش، بلکه رفاقت را هم تجربه میکند، بخشی از نیازش به دوستانش در رابطه تأمین میشود. این یعنی او دیگر مجبور نیست فاصله بگیرد تا «خودِ واقعیاش» را تجربه کند؛ چون آن را کنار شما پیدا میکند.
ایجاد فضای دوستانه باعث میشود شما «منبع امن و انرژیبخش» برای او باشید، نه فقط منبع مسئولیت و گفتوگوهای جدی. در چنین شرایطی او دیگر نیاز ندارد برای احساس آزادی و رفاقت به بیرون پناه ببرد، چون همان حس را در رابطه با شما دارد.
تقویت صمیمیت و ارتباط عاطفی روزانه
رفتارهای روزانه، تماسهای کوچک عاطفی و لحظات کوتاه محبتآمیز، همان چیزهایی هستند که یک رابطه را گرم و جذاب نگه میدارند. طبق نظریهٔ دلبستگی، انسانها نیازهای عاطفی بنیادینی مثل دیدهشدن، ارزشمند بودن، دریافت محبت و تجربهٔ امنیت دارند (Hazan & Shaver, 1987). وقتی این نیازها در رابطه تأمین شوند، فرد بهطور طبیعی به آن رابطه وابسته میشود و کمتر احساس نیاز به روابط جایگزین دارد.
برای تقویت صمیمیت روزانه میتوان از «اتصالهای کوچک عاطفی» استفاده کرد؛ یعنی:
توجههای کوچک مثل یک پیام محبتآمیز، یک تماس کوتاه وسط روز یا یک جملهٔ تشویقی
لمس محبتآمیز: دست گرفتن، در آغوش کشیدن، ماساژ کوتاه گردن یا شانهها
گفتوگوهای کوتاه اما پرمعنا درباره احساسات و اتفاقات روز
قدرشناسی و تشکر بهخاطر کارهای کوچک او
ایجاد لحظات دونفره حتی اگر کوتاه باشد: چای عصرانه، تماشای فیلم، حرفزدن قبل خواب
تحقیقات نشان میدهد که صمیمیت هیجانی ستون اصلی در کاهش رفتارهای اجتنابی است (Johnson, 2004). اگر همسرت در رابطه احساس آرامش، احترام، توجه و محبت کند، میلش به جستوجوی این احساس در جمع دوستان بهطور طبیعی کاهش پیدا میکند.
رابطهای که صمیمیت در آن جریان داشته باشد، مثل خانهای گرم است؛ انسان از خانهٔ گرم کمتر بیرون میرود.
مرزبندی محترمانه و قابلاجرا با او و با دوستانش
مرزبندی در رابطه، بهمعنای محدودکردن یا کنترلکردن طرف مقابل نیست؛ بلکه یعنی «مشخصکردن انتظارات، نیازها و حدودی که برای سلامت رابطه ضروری است». در زوجدرمانی سیستمیک، مرزبندی یکی از مهمترین دلایل موفقیت رابطه شناخته میشود، زیرا باعث میشود هر دو نفر بدانند چه رفتاری قابلقبول است و چه رفتاری نه (Nichols, 2019).
وقتی صحبت از رفیقبازی زیاد شوهر میشود، مرزبندی محترمانه به این معناست که شما بدون قضاوت و مقایسه، نیاز خود به توجه، حضور، همراهی و ثبات را بیان کنید؛ و در عین حال، نیاز او به دوستی و ارتباط اجتماعی را نیز محترم بشمارید.
مرزبندی کارآمد سه ویژگی دارد:
۱) شفاف است: یعنی مبهم نیست و دقیق و قابلفهم بیان میشود.
۲) منطقی و قابلاجراست: مرزی که از ابتدا معلوم است امکان رعایتش وجود ندارد، عملی نمیشود.
۳) دوطرفه است: یعنی فقط از او انتظار نمیگذارید، بلکه شما هم مسئولیتهایی دارید.
نمونه مرزبندی سالم در این شرایط میتواند چنین باشد:
– «برای من مهم است که شبها حداقل یک وعده کنار هم باشیم.»
– «اگر قرار است بعد از کار با دوستانت باشی، از قبل بگو تا برنامهریزی کنم.»
– «دوست دارم زمانهایی باشد که فقط برای ماست، بدون تماس یا پیامهای مکرر دوستان.»
این مرزها، برخلاف محدودیتهای زورگویانه، احساس امنیت و پیشبینیپذیری ایجاد میکنند. همچنین به او کمک میکند بفهمد حضورش برای رابطه مهم است و “رفیقبازی نامتعادل” پیامد دارد.
در طرف دیگر، او هم میتواند مرزهای خودش را بیان کند؛ مثلاً اینکه نیاز دارد هفتهای یکبار با دوستانش وقت بگذراند.
وقتی مرزها دوطرفه، مشخص و محترمانه باشند، رابطه از فضای «جنگ قدرت» خارج میشود و وارد «مشارکت بالغ» میگردد.
تعیین زمانهای مشخص برای وقت دونفره
یکی از بهترین راههای کاهش وابستگی به رفقا، افزایش کیفیت رابطه دونفره است. پژوهشها نشان میدهد زوجهایی که زمانهای برنامهریزیشده برای باهمبودن دارند، رضایت عاطفی بالاتری تجربه میکنند و بهطور طبیعی کمتر دچار آسیبهای بیرونی میشوند (Gottman, 2015).
تعیین زمان دونفره یعنی:
– شبهای مشخصی در هفته فقط برای شما دو نفر باشد.
– این زمانها تعطیلبردار نباشند مگر با توافق.
– در این زمانها موبایل کنار گذاشته شود، تماسها پاسخ داده نشود و حواس کاملاً با رابطه باشد.
زمان دونفره صرفاً “کنار هم بودن” نیست؛ بلکه “کیفیت ارتباط” مهم است.
کارهایی که در این زمانها میتوان انجام داد:
– دیدن فیلم یا سریال مورد علاقه مشترک
– پیادهروی عصرانه
– شام بیرون
– کارهای سرگرمکننده و نوآورانه (پخت غذا، بازیهای رومیزی، ورزش دونفره)
– گفتگو درباره رؤیاها، اهداف، دغدغهها و آینده
وقتی چنین زمانهایی ثابت و قابلاعتماد باشند، ذهن همسرت یاد میگیرد که:
۱) رابطه برای هر دو نفر ارزشمند است
۲) نیازهای عاطفیاش فقط از طریق دوستان برآورده نمیشود
۳) کیفیت رابطه آنقدر جذاب است که ارزش توجه و حضور دارد
این روش جایگزین مستقیمِ «دعوا و اجبار» است؛ زیرا بهجای اینکه او را از چیزی دور کنید، به چیزی بهتر نزدیک میکنید.
احترام به نیاز او به دوست، اما با شرط تعادل
یکی از بزرگترین اشتباهها این است که بخواهید «نیاز به رفیق» را در مردتان از بین ببرید. روانشناسی اجتماعی نشان میدهد نیاز به معاشرت، بخشی از هویت مردان است و حذف آن نهتنها باعث نزدیکی نمیشود، بلکه مقاومت، پنهانکاری و عصبانیت ایجاد میکند (Baumeister & Leary, 2018).
بنابراین اصل طلایی این است: نیازش را بپذیرید، اما تعادل را مدیریت کنید.
پذیرش یعنی:
– او حق دارد دوست داشته باشد
– حق دارد با دوستانش وقت بگذراند
– شبکه اجتماعی سالم برای سلامت روان مفید است
اما این پذیرش «بیقیدوشرط» نیست. تعادل یعنی:
– مقدار زمانی که با دوستان میگذراند از نیازهای خانواده بیشتر نشود
– برنامههای مهم خانه تحتتأثیر رفیقبازی قرار نگیرد
– جلسات رفاقتی، جایگزین نیازهای عاطفی رابطه نشود
– تصمیمگیریهای مهم زندگی تحت نفوذ دوستان نباشد
این نگرش باعث میشود او احساس نکند شما دشمن دوستانش هستید. وقتی مرد حس کند همسرش با دوستانش رقابت نمیکند، بلکه فقط تعادل میخواهد، همکاری بیشتری نشان خواهد داد.
در این شرایط میتوانید باهم توافق کنید که:
– تعداد دفعات بیرونرفتن چگونه باشد
– چه موقعهایی حضورش در خانه ضروری است
– چگونه میتواند هم به رابطه و هم به دوستانش توجه کند
این مدل تعامل بالغ، بهترین واکسن برای جلوگیری از فرار مردان به سمت رفقاست.
جلوگیری از دخالت دوستان در تصمیمهای زندگی مشترک
رفیقدوستی سالم با مشورتگرفتن معمولی متفاوت است. مشکل زمانی آغاز میشود که دوستها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم وارد تصمیمهای حساس زندگی مشترک شوند.
مطالعات روانشناسی روابط نشان میدهد دخالت افراد بیرونی یکی از ۵ عامل اصلی تضعیف صمیمیت زوجین است (Markman & Rhoades, 2010).
دخالت دوستان معمولاً اینگونه بروز میکند:
– نظراتی که باعث اختلاف شما میشود
– مقایسه زندگی خودشان با زندگی شما
– تشویق به رفتارهای ناسالم مثل ولخرجی، پرخاشگری یا بیتوجهی
– مسخرهکردن ارزشها یا قوانین رابطه
– عادی جلوهدادن رفتارهایی که برای شما دردناک یا نگرانکننده است
برای پیشگیری از دخالت، لازم است:
۱) بین توصیه دوستان و تصمیم مشترک فرق بگذارید.
۲) او را تشویق کنید تصمیمهای بزرگ را با شما در میان بگذارد، نه با دوستانش.
۳) توافق کنید که رازهای رابطه با کسی، حتی دوستان نزدیک، مطرح نشود.
اینکار باید آرام و بدون حمله انجام شود. مثلاً بگویید:
«برای من مهمه که تصمیمهای خانه باهم گرفته بشه. وقتی نظر دوستات خیلی دخیل میشه، احساس میکنم سهم من کم میشه.»
با این رویکرد، او احساس نمیکند که شما قصد جدایی یا محدودکردن او را دارید، بلکه متوجه میشود هدف شما حفظ انسجام زندگی مشترک است.
چه زمانی باید نگران باشم؟
گاهی رفتار شوهر در حد «نیاز طبیعی به دوست» است؛ اما گاهی نشانههایی دیده میشود که نشان میدهد موضوع جدیتر از حد معمول است.
وقتی رفیقبازی جای خانواده را میگیرد
اگر:
– اغلب شبها را بیرون است
– بیشتر وقت آزادش را با دوستان میگذراند
– برنامههای خانوادگی را نادیده میگیرد
– کمتر در موضوعات خانه مشارکت میکند
– هیجان بیشتری برای بودن با دوستان دارد تا بودن با شما
اینها نشانههای هشدار هستند.
دادههای زوجدرمانی نشان میدهد وقتی رابطه جایگاه اولویت را از دست بدهد، هم صمیمیت آسیب میبیند و هم احتمال درگیریها بالا میرود.
وقتی دوستانش رفتارهای ناسالم یا آسیبزننده دارند
اگر دوستان او:
– الکل یا مواد مصرف میکنند
– رفتارهای پرخطر یا پرخاشگرانه دارند
– زندگی مشترک را مسخره میکنند
– به او توصیههای ناسالم میدهند
– شما را تخریب یا تحقیر میکنند
این مورد بسیار جدی است.
طبق مطالعات، گروه دوستان میتواند روی رفتار فرد تأثیر مستقیمی بگذارد و حتی ارزشها و اولویتهایش را تغییر دهد.
وقتی با وجود گفتوگوهای آرام هیچ تغییری ایجاد نمیشود
اگر چندین بار با زبان آرام و محترمانه توضیح دادهاید که رفتار او شما را آزار میدهد، اما:
– تغییری رخ نمیدهد
– یا حتی شدت بیشتری پیدا میکند
این میتواند نشانهای از نادیدهگرفتن نیازهای شما باشد.
در این شرایط گاهی لازم است گفتوگو را در سطح عمیقتر یا حتی با کمک یک درمانگر زوج ادامه دهید.
نتیجهگیری
با ترکیب گفتوگوی آرام، مرزبندی سالم و ساختن جذابیت در رابطه، میتوانی بدون جنگ و تحکم، وابستگی شوهر به رفیقبازی را کم کنی.
مدیریت وابستگی شوهر به رفیقبازی، یکی از چالشهای رایج و در عین حال پیچیده در روابط زناشویی است که نیازمند درک دقیق روانشناختی، مهارتهای ارتباطی و طراحی رابطهای استراتژیک و هدفمند است. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد رفتارهای اجتنابی، فرار به دوستان و وابستگی به شبکههای اجتماعی غیرخانوادگی، اغلب ناشی از نیازهای هیجانی برآوردهنشده، فشارهای روانی روزمره و فقدان فرصت تجربهی آزادی و پذیرش در رابطه زناشویی هستند (Deci & Ryan, 2017). بنابراین مقابله با این رفتارها با تحکم، سرزنش یا کنترل مستقیم نه تنها مفید نیست، بلکه میتواند واکنشهای دفاعی ایجاد کرده و فاصله عاطفی را افزایش دهد.
نتایج حاصل از پژوهشهای زوجدرمانی نشان میدهد که راهکارهای مؤثر برای کاهش وابستگی مردان به رفیقبازی، ترکیبی از ارتباط آرام و محترمانه، مرزبندی دقیق و قابلاجرا، و افزایش جذابیت و صمیمیت رابطه است. گفتوگوهای بدون اتهام و استفاده از جملات «من» (I-statements) باعث میشوند همسر پیام را بهعنوان یک نیاز مشترک بپذیرد، نه بهعنوان حمله یا تهدید. این شیوه، سطح همدلی، درک متقابل و امنیت روانی را افزایش داده و زمینهی تغییر رفتار را بهطور طبیعی فراهم میکند (Brown, 2015).
مرزبندی محترمانه و قابلاجرا، هم برای حفظ استقلال فردی و هم برای تامین نیازهای رابطه ضروری است. تعیین زمانهای مشخص برای فعالیتهای دونفره، توافق درباره مرزهای مرتبط با دوستان، و جلوگیری از دخالت آنها در تصمیمگیریهای مهم، باعث ایجاد چارچوبی میشود که هر دو طرف در آن احساس امنیت، عدالت و مشارکت میکنند. از سوی دیگر، تقویت جذابیت رابطه از طریق ایجاد برنامههای مشترک لذتبخش، فضایی برای رفاقت و بازیگوشی، و تقویت صمیمیت عاطفی روزانه، باعث میشود رابطه بهصورت خودکار به منبعی جذابتر و اولویتبخش تبدیل شود و میل به وابستگی بیرونی کاهش یابد (Gottman, 2015).
در نهایت، هدف این رویکرد علمی و روانشناسانه، ایجاد تعادلی است که در آن هم نیازهای روانی مرد برآورده شود و هم نیازهای عاطفی، امنیت و رضایت همسر تأمین گردد. به عبارت دیگر، این روش نه یک محدودیت تحمیلی، بلکه یک راهبرد بالغ برای تقویت رابطه و کاهش وابستگی ناسالم است. در صورتی که با وجود تلاشهای مداوم تغییری رخ ندهد، مشاوره تخصصی زوجدرمانی میتواند به شناسایی الگوهای پنهان رفتاری، تنظیم مرزهای عملی و ایجاد تغییر پایدار در رفتار کمک کند. با ترکیب این سه محور اصلی—گفتوگوی آرام، مرزبندی سالم و افزایش جذابیت رابطه—میتوان بدون جنگ و تحکم، هم صمیمیت و رضایت زناشویی را افزایش داد و هم وابستگی مرد به رفیقبازی را به شکل مؤثر کاهش داد.
نکته مهم و کلام آخر
هر مردی که تصمیم به ازدواج و ورود به زندگی مشترک میگیرد، باید از سطح مشخصی از بلوغ روانی و عاطفی برخوردار باشد تا بتواند گذار روانی و اجتماعی مورد نیاز برای یک رابطه پایدار و سالم را مدیریت کند. بلوغ روانی در این زمینه به معنای توانایی فرد برای انتقال از الگوهای فردی و سبک زندگی دوران مجردی به وضعیت جدید «یکی شدن» با شریک زندگی است؛ یعنی توانایی سازگاری با نیازها، ارزشها و انتظارات همسر، بدون اینکه همچنان وابستگیهای گذشته و سبک زندگی مجردی، مانع ایجاد کنند. روانشناسان رشد و روانشناسی زوجدرمانی تأکید دارند که یکی از شاخصهای سلامت روانی در ورود به زندگی مشترک، توانایی کنار گذاشتن اولویتهای غیرضروری گذشته و سرمایهگذاری روی رابطه و خانواده است (Santrock, 2019).
در عمل، این بدان معناست که مرد باید قادر باشد زمان، انرژی، منابع مالی و ظرفیتهای هیجانی خود را عمدتاً برای همسر و فرزندان اختصاص دهد و نه برای فعالیتها، دوستان مجردی یا جمعهای غیرخانوادگی که دیگر با وضعیت زندگی مشترک سازگار نیستند. این گذار شامل بازنگری در روابط دوستانه نیز میشود؛ ارتباطات اجتماعی باقیمانده باید با چارچوب خانواده و زندگی مشترک همخوان باشد، نه اینکه به فضای مجردی یا فعالیتهایی که نیازهای عاطفی و زمانی خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد، تعلق داشته باشد. به عبارت دیگر، سبک دوستی و جمعهای اجتماعی باید در راستای حمایت از رابطه و رشد خانواده باشد، نه به عنوان یک منبع رقابتی یا جایگزین برای همسر و خانواده.
از این منظر، انتخاب همسر به عنوان یک فرایند استراتژیک و آگاهانه اهمیت بالایی دارد. زن و مرد باید بررسی کنند که آیا شریک بالقوه آمادگی روانی لازم برای جدا شدن از وابستگیهای گذشته و پذیرش مسئولیتهای زندگی مشترک را دارد و آیا تمایل دارد با تمام ظرفیتهای خود، سرمایهگذاری روانی و عاطفی برای رابطه و خانواده انجام دهد. عدم آمادگی برای این گذار، میتواند منجر به تعارض، بیتوجهی به نیازهای عاطفی همسر و افزایش وابستگی به دوستان و شبکههای اجتماعی غیرخانوادگی شود.
به طور خلاصه، موفقیت زندگی مشترک نه تنها مستلزم عشق و علاقه بلکه نیازمند بلوغ روانی، توانایی انعطاف و تغییر سبک زندگی و اولویتبندی مجدد منابع فردی است. انتخاب همسری که قادر به انجام این گذار باشد، ضامن پایداری رابطه و ایجاد محیطی امن و حمایتگر برای همسر و فرزندان است. این نگاه علمی و روانشناسانه، اهمیت جدایی از گذشته و سرمایهگذاری روی رابطه و خانواده را به وضوح نشان میدهد و معیار روشنی برای ارزیابی آمادگی یک فرد برای ازدواج فراهم میکند.
سوالات پرتکرار (FAQ)
1. اگر شوهرم همیشه دوست دارد با رفقایش باشد، طبیعی است یا خطرناک؟
تا حدی طبیعی است، چون نیاز اجتماعی مردان قوی است. اما اگر این رفتار باعث بیتوجهی به خانواده، نادیدهگرفتن نیازهای شما یا تأثیرپذیری ناسالم از گروه دوستی شود، میتواند هشداردهنده باشد.
2. چطور بدون دعوا درباره حد و مرز صحبت کنم؟
گفتوگو را در زمان آرام آغاز کنید. از جملات «من احساس میکنم…» استفاده کنید. بهجای اتهامزدن، احساس خود را توضیح دهید و پیشنهادهای مشخص (نه مبهم) مطرح کنید.
3. اگر دوستانش روی زندگی ما تأثیر منفی دارند، چه کنم؟
آرام و محترمانه به او بگویید چه تأثیری بر رابطه میگذارند. پیشنهاد بدهید که تصمیمهای مهم فقط بین شما دو نفر گرفته شود. اگر لازم شد، محدودیتهایی برای زمان بودن با آن افراد تعیین کنید.
4. آیا قطع کامل رابطه با رفقا کار درستی است؟
معمولاً نه. قطعکردن کامل دوستیها باعث مقاومت شدید، احساس محدودیت و پنهانکاری میشود. بهترین راه ایجاد تعادل است، نه حذف.
5. اگر بعد از گفتوگو همچنان تغییر نکرد، قدم بعدی چیست؟
ابتدا مرزبندی دقیقتری مشخص کنید. اگر بازهم تغییری ایجاد نشد، جلسه زوجدرمانی میتواند به روشنشدن نیازها، الگوهای رفتاری و مقاومتهای پنهان کمک کند.
منابع
– Baumeister, R. F., & Leary, M. R. (2018). The need to belong: Desire for interpersonal attachments as a fundamental human motivation.
– Gottman, J. (2015). The Seven Principles for Making Marriage Work.
– Johnson, S., & Anderson, J. (2020). Adult attachment and romantic relationships.
– Markman, H., & Rhoades, G. (2010). Relationship education research: Current status and future directions.
https://www.apa.org
https://www.johnsongottman.com


















