راهکار فوری برای همین موقعیت (توصیهٔ مشاور)
اگر هم اکنون با اختلال اضطراب جدایی درگیر هستید،بدانید که این اختلال ریشه در کودکی های شما دارد و یا از عوامل زیستی نشات می گیرد بنابراین باید با صبر و استقامت و البته حمایت اطرافیان و از همه مهم تر رواندرمانی و دارودرمانی این اختلال را کنترل و مدیریت کنید . راهکارهایی که در این مطالعه طرح شده است از روی معتبرترین منابع علمی اخذ شده است ، اما در بسیاری موارد مشاوره با روانشناس مسیر درمان را برای شما مشخص و روشن می سازد .
- از سرزنش خود و احساس گناه پرهیز کنید .
- پذیرش این اختلال و دانستن در مورد آن نیمی از درمان است .
- هنگامی که از خودتان خشمگین می شوید و احساس ترس می کنید از روش های آرام سازی و تنفس عمیق کمک بگیرید .
- در صورت لزوم از کمک حرفه ای روانشناس بهره مند گردید .
چکیده
اختلال اضطراب جدایی (Separation Anxiety Disorder) یکی از اختلالات مهم در حوزه سایکوپاتولوژی رشدی است که ریشههای آن را میتوان در الگوهای اولیه دلبستگی، کیفیت روابط مراقب–کودک، و تجربههای هیجانی در سالهای آغازین زندگی جستوجو کرد. براساس DSM-5، این اختلال زمانی تشخیصپذیر است که فرد در مواجهه با جدایی واقعی یا پیشبینیشده از چهرههای دلبستگی دچار اضطراب شدید، نگرانی مفرط و نشانههای جسمانی و شناختی شود؛ نشانههایی که حداقل سه مورد از هشت ملاک اصلی را شامل میشوند و باید در کودکی حداقل چهار هفته و در بزرگسالی حداقل شش ماه ادامه یابند. پژوهشها نشان میدهد که مشکلات دلبستگی در اوایل رشد—از جمله الگوهای ناایمن، مراقبت ناکافی، یا روابط والد–کودک آسیبزا—میتوانند فرد را مستعد توسعه اختلال اضطراب جدایی کنند و این اختلال در صورت عدم درمان، در نوجوانی و بزرگسالی نیز با پیامدهای هیجانی و رفتاری متعددی همچون خشم، گوشهگیری، مشکلات بینفردی و آسیبپذیری نسبت به دیگر اختلالات اضطرابی همراه میشود.
از منظر زیستی، نقش مدارهای عصبی مرتبط با تهدید، آمادگیهای ژنتیکی برای اضطراب، و عملکرد سیستم هورمونی–عصبی در تشدید این اختلال مورد توجه قرار گرفته است. یافتههای روانپویشی و نظریه دلبستگی بالبی نشان میدهد که جدایی از چهرههای دلبستگی در هر سن—نه تنها کودکی—میتواند تجربهای تهدیدگر و بحرانزا باشد؛ چنانکه واکنشهای سوگ بزرگسالان پس از از دست دادن همسر، شباهت قابلتوجهی به الگوهای اضطراب جدایی در کودکی دارد. درمان اختلال اضطراب جدایی معمولاً ترکیبی از مداخلات شناختی–رفتاری، مواجهه تدریجی، آموزش مهارتهای تنظیم هیجان، مداخلات خانوادگی و در برخی موارد دارودرمانی است. چکیده حاضر تصویری جامع و علمی از علل، نشانهها، پیامدها و درمان اختلال اضطراب جدایی ارائه میدهد و زمینهای نظری برای تحلیل دقیقتر محتوای مقاله فراهم میسازد.
مقدمه
اختلال اضطراب جدایی یکی از شایعترین اختلالات اضطرابی دوران کودکی است که گرچه معمولاً در سالهای اولیه رشد ظهور میکند، اما میتواند در نوجوانی، بزرگسالی و حتی سالمندی نیز تداوم یابد. پژوهشهای گسترده در حوزه روانشناسی رشد و روانپزشکی کودک نشان دادهاند که این اختلال صرفاً مجموعهای از ترسهای کودکانه نیست، بلکه ریشه در ساختارهای عمیق نظام دلبستگی و تجربههای هیجانی اولیه فرد دارد. زمانی که ارتباط ایمن میان کودک و مراقب اصلی مختل میشود—بهدلیل غیبتهای طولانی، مراقبت بیثبات، سبک فرزندپروری مستبدانه یا تجربههای آسیبزا—چشمانداز کودک نسبت به جهان ناایمن، غیرقابل پیشبینی و تهدیدکننده شکل میگیرد.
در چنین شرایطی، جدایی از چهرههای دلبستگی نه تنها یک رویداد طبیعی رشدی، بلکه منبع اضطراب شدید و واکنشهای هیجانی مفرط میشود. این الگو بعدها در نوجوانی و بزرگسالی نیز ادامه مییابد و ممکن است فرد هنگام روبهرو شدن با فقدان، شکست عاطفی، تغییرات مهم زندگی یا مهاجرت واکنشهایی مشابه دوران کودکی از خود نشان دهد. همانگونه که بالبی در نظریه دلبستگی تأکید میکند، نیاز به نزدیکی و احساس امنیت یک نیاز زیستی–عاطفی بنیادی در انسان است و تجربههای تهدیدکننده این ارتباط میتواند سیستم عصبی و هیجانی فرد را در حالت آمادهباش مزمن قرار دهد. علاوه بر عوامل رشدی و ارتباطی، تحقیقات جدید نقش عوامل ژنتیکی، آمادگیهای زیستی برای اضطراب، عملکرد سیستم نورواندوکرین و مدارهای عصبی مرتبط با ترس را در تداوم این اختلال نشان دادهاند.
از آنجا که اختلال اضطراب جدایی پیامدهایی فراتر از دوران کودکی دارد—از مشکلات تحصیلی تا ناسازگاری اجتماعی، از خشم و رفتارهای مقابلهای تا افسردگی—درک آن از منظر یک اختلال رشدی-عاطفی مزمن ضروری است. مقدمه حاضر تلاش دارد با تکیه بر منابع معتبر علمی، چارچوبی منسجم برای فهم سازوکارهای درونی این اختلال فراهم کند تا تحلیل بخشهای مختلف مقاله در بستری علمی و روشن انجام گیرد.
اختلال اضطراب جدایی
اختلال اضطراب جدایی یکی از اختلالات روانی است که به ترتیبی برمی گردد به دلبستگی های فرد ، اضطراب جدایی می تواند در کودک و نوجوان و بزرگسال رخ دهد ولی در هریک علایم و نشانه های متفاوتی جهت تشخیص گذاری دارد .
طبق نتایجی که در ویراست پنجم راهنمای تشخیصی DSM5 مطرح شده است ، ترس و اضطراب مفرط از جدایی در کودک و نوجوان به مدت چهارهفته و در بزرگسالان به مدت شش ماه یا بیشتر بعلاوه ی سه مورد از هشت مورد علایم مطرح در این مرجع می تواند تشخیص اضطراب جدایی دریافت کند .

ملاک های تشخیصی اختلال اضطراب جدایی (SAD)
ترس و اضطراب بسیار زیاد و بی تناسب با مرحله رشدی که فرد در آن قرار دارد ، به علت جدا شدن از کسانی که به آنها دلبستگی دارد ، این ترس با اضطراب افراطی حداقل با سه مورد از هشت مورد زیر مشخص می شود :
۱) هنگامی که فرد از خانه یا افراد مهمی که به آنها دلبستگی دارد جدا می شود یا احساس می کند که به زودی جدا خواهد شد ، به طور مکرر دچار استرس شدید می شود .
۲) به طور دائم و به شدت نگران است که مبادا یکی از افراد مهمی را که به آنها دلبستگی دارد از دست بدهد یا بلایی سر او بیاید ، مثلا بیمار مجروح ، قربانی بلایای طبیعی شود یا بمیرد .
۳) به طور دائم و به شدت نگران رویدادهایی است که می توانند به جدا شدن او از یکی از افراد مهمی که به آنها دلبسته است منجر شوند مثلا ( گم شدن ، آدم ربایی ، تصادف یا مرگ ) .
۴) هرگز دوست ندارد یا اصلا حاضر نمی شود از خانه بیرون برود ، از خانه دور شود ، به مدرسه ، محل کار یا هر جای دیگری برود ، زیرا از جدا شدن می ترسد .
۵) به طور دائم و به شدت می ترسد یا میل ندارد در خانه یا جاهای دیگر تنها یا بدون یکی از افراد مهمی که به او دلبسته است بماند .
۶) به طور دایم تمایل ندارد یا می ترسد در جای دیگری به جز خانه خودشان بخوابد یا اصلا دوست ندارد بدون حضور یکی از افراد مهمی که به او دلبستگی دارد بخوابد .
۷) به طور مکرر کابوسهایی می بینند که موضوع آنها جدایی است .
۸) هنگامی که از خانه یا افراد مهمی که به آنها دلبستگی دارد جدا می شود یا احساس می کند که به زودی جدا خواهد شد ، به طور مکرر نشانه های فیزیکی تجربه می کند مانند سردرد ، درد معده ، تهوع و استفراغ .
مورد آخر همایندی شدیدی با اختلالات تبدیلی و جسمانی شکل دارد که افتراق آنها را برای روانشناس مشکل می سازد .
اختلال اضطراب جدایی به زبان انگلیسی
اختلال اضطراب جدایی در مرجع راهنمای تشخیصی DSM-5 با « SAD » نمایش داده می شود که به اختصار از کلمات separation anxiety disorder اخذ شده است .
سبب شناسی اختلال اضطراب جدایی
اختلال اضطراب جدایی در پی اختلالات دلبستگی به وجود می آید ، کودکانی که در اوایل دوران کودکی ، مراقبان بی صلاحیت و بد رفتار داشته اند که حضورشان کم رنگ بوده است یا اصلا حضور نداشته اند ، از برقراری دلبستگی بهنجار و ایمن با مراقبان خود باز می مانند و دچار سردرگمی می شوند و از این رهگذر دو اختلال دیگر را تجربه می کنند . این کودکان یا درگیر اختلال دلبستگی واکنشی می شوند و یا اختلال درگیری اجتماعی بازداری نشده .
اختلال دلبستگی واکنشی
این اختلال در کودکانی شکل می گیرد که خوددار و از لحاظ هیجانی گوشه گیر هستند و نمی توانند به مراقبان خویش دلبسته شوند .
اختلال درگیری اجتماعی بازداری نشده
این اختلال در کودکانی شکل می گیرد که به همه ی غریبه ها به طرز نامناسبی نزدیک می شوند و طوری رفتار می کنند که گویی رابطه بسیار محبت آمیزی با آنها دارند .
عوامل دیگر موثر بر بروز اضطراب جدایی
عوامل موثر رفتاری ، خانوادگی ، اجتماعی و همچنین عوامل موثر زیست شناختی مانند آسیب پذیری ارثی برای تجربه کردن اضطراب ، فعال بودن مدارهای مغزی خاص ، انتقال دهنده های عصبی و دستگاههای عصبی هورمونی در اضطراب جدایی نقش اساسی دارند .
مطالعات نشانگر این است که افرادی که در کودکی درگیر اختلال اضطراب جدایی شده اند در بزرگسالی نیز با این اضطراب دست و پنجه نرم می کنند و همواره از جدا شدن از افرادی که به آنها دلبستگی دارند می ترسند و به این موضوع فکر می کنند .
درمان اختلال اضطراب جدایی
ـ یکی از درمانهای موثر بر اختلالات اضطرابی ، اجتناب بارز از وضعیت ها یا آدم هایی است که سبب ساز این اختلال بوده اند
ـ جایگزین کردن رفتارها و افکار مثبت به جای افکار منفی و رفتارهای منفی
ـ یاد گرفتن مهارتهای جدید ، تمرین ها آرمیدگی ،تنفس کنترل شده و غیره
ـ درمانهای دارویی جهت کاهش نشانه های اختلالات اضطرابی از طریق تاثیر گذاری بر بیوشیمی مغز
ـ مدیریت استرس از طریق یک سبک زندگی سالم ، استراحت ، ورزش ، تغذیه ، حمایت اجتماعی و عدم مصرف الکل و مخدر و سیگار و دیگر داروها
ـ اجتناب از برقراری ارتباط با افرادی که حضورشان در زندگی فرد تهدید تلقی می شود
ارتباط اضطراب با خشم
برطبق مطالعات اضطراب زمانی در فرد ایجاد می شود که احساس می کند بر اوضاع کنترل ندارد و هر آنچه انجام می دهد نتیجه ی مثبتی به دنبال ندارد ، به طور مثال کودکی در خانه تکالیفش را به خوبی انجام می دهد ولی در مدرسه با واکنش بدِ معلم مواجه می شود در گیر تعارض می شود و چون قدرت تحلیل و تشخیص را ندارد همه ی این اتفاقات را از سوی خودش می بیند و خودش را سرزنش می کند و با خود می گوید حتما من هستم که عملکرد بدی دارم و شایسته ی تشویق نیستم که ماحصل چنین شرایطی دو موقعیت است ، یا خشم و یا افسردگی که هردو به دنبال ناکامی و تصویر منفی از خود بدست می آید .
در پاسخ به ناکامی ها برخی افراد بنابر نوع شخصیت و آموزه های قبلی دو را را برمی گزینند یا خشم که عمدتا بروز بیرونی و ناسازگاری محیطی و اجتماعی دارد و یا افسردگی که بروز درونی دارد و فرد را گوشه گیر و منزوی می کند .
انسان به لحاظ ماهیت صاحب اراده و اختیار است ، آزادی یکی از ارکان مهم زندگی بشر است و زمانی که احساس کند در مقابل زندگی خود اراده ی آزاد ندارد یا خشمگین و یا افسرده می گردد .
رابطه ی اضطراب جدایی و خشم
طبق آنچه گذشت و مطالعات بدست آمده از مقالات علمی و تحقیقات مربوطه به این نتیجه رسیدیم که اضطراب جدایی در پی اختلال دلبستگی به یک فرد خاص مانند مادر به وجود می آید ، بی اهمیتی و یا رها کردن کودک از سوی والدین و یا سخت گیری های فرزند پروری مستبدانه و حتی روابط بد و نابسامان والدین با یکدیگر ، و باز هم همان حس بی کفایتی و تصور اینکه « قطعا من بد هستم که مادرم دوستم ندارد » و شکل گیری چرخه ی ناکامی ، و همین عوامل سبب همان اضطرابی است که بحث آن رفت .
در نتیجه فردی که در چنین شرایط رشدی قرار دارد زمانی که به سنین نوجوانی و جوانی می رسد و حتی در صورت عدم رسیدگی و تراپی تا پایان عمر مستعد این است که فردی خشمگین و ضد اجتماعی باشد .

دلبستگی در بزرگسالی
گرچه دانشمندان ( مثلا بالبی ) اساسا در مورد دلبستگی در کودکی نوشته اند ، اما براین باور بوده اند که دلبستگی در دوران زندگی نیز اهمیت دارد .
نوجوانان از سلطه ی بزرگسالان خارج می شوند ولی دلبستگی آنان به والدین استمرار می یابد ، بزرگسالان خود را مستقل تصور می کنند اما در بحران ها در جستجوی نزدیکی با افراد مورد علاقه شان هستند و افراد سالخورده تر در می یابند که باید به نحو فزاینده ای وابسته به نسل جوان تر باشند .
به طور کلی بالبی می گفت ؛ تنهایی یکی از بزرگترین ترس های انسان است ، ممکن است ما چنین ترسی را ابلهانه ، روان رنجورانه یا کودکانه قلمداد کنیم ، اما دلایل زیستی خوبی در قبال چنین ترسی وجود دارد .
تاثیر دلبستگی در بزرگسالی
در خلال تاریخ بشر ، انسان ها زمانی می توانسته اند به بهترین وجه در مقابل بحران ها و در مواجهه با خطر استقامت کنند که کمک دیگران را همراه داشته اند(نظریه های رشد ، ویلیام کرین) .
بالبی در نوشته هایش راجع به دلبستگی بزرگسالان ، بر این که چگونه افراد برای یکدیگر حمایت مبتنی بر امنیت را فراهم می آورند تاکید کرده است به یاد بیاورید که چنین رفتاری در اوایل زندگی آغاز می شود ، مثلا هنگامی که کودک ۱ یا ۲ ساله ای با مراقبش به پارک جدیدی می رود ، از مراقبش به منزله پایگاهی که با آن می تواند کشف کند استفاده می کند . کودک با دانستن این که در صورت نیاز مراقبش در دسترس است ، با ذوق و شوق به اکتشاف اطرافش می پردازد (بالبی ، ۱۹۸۲).
دلبستگی در زن و شوهرها
بالبی معتقد است رفتار مشابهی مشخصه ی روابط بزرگسالی در زوج های سالم است ، هریک از زوجین می داند که پشتیبان محکمی دارد ، یعنی فردی که می توان اطمینان داشت حمایت عاطفی و یاری را در زمان مورد نیاز ارائه خواهد داد .
افراد با دانستن این که حمایت وجود دارد ، شجاعت پیش رفتن و مقابله با چالش های زندگی را دارا خواهند بود ، حمایت مبتنی بر احساس امنیت همچنین به وسیله ی بستگان و دوستان نیز فراهم می آید .
بالبی می گوید همهء ما از گهواره تا گور ، زمانی که زندگی به مثابه مجموعه ای از گشت و گذرهای سازمان یافته ، کوتاه یا بلند ، که از پایگاهی ایمن و به وسیله افرادی که دلبستهء آنها هستیم فراهم آید ، شادترین خواهیم بود (۱۹۸۸،ص ۶۲).
بحران جدایی در بزرگسالی
چون دلبستگی ها در خلال زندگی حیاتی محسوب می شوند ، جدایی و از دست داده ها ممکن است بحران زا باشند . و این کاملا در مواردی همچون ، هنگامی که فردی والدش را از دست می دهد ، از همسرش جدا می شود ، یا همسرش را از دست می دهد کاملا مشهود است ، پژوهشگرانِ دلبستگی موارد از دست دادن همسر ( بیوه شدن ) را به خوبی مطالعه کرده و دریافته اند که واکنش های داغ دیدگی که این افراد دارند بسیار شبیه واکنش هایی است که کودکانی که از جدایی رنج می برده اند ، نمایش می دهند ، از همه غم انگیزتر این که فرد داغ دیده نیز به جستجوی فرد از دست رفته می پردازد .

نقل قول هایی از بیوه ها
یکی از بیوه ها می گفت : « در جستجوی او به اطراف می رفتم ، من تا سر مزارش نیز رفتم ، ولی او آنجا نبود » برخی دیگر به مکان هایی کشیده می شوند که با همسرشان بیشتر آنجا بودند ، گویی می توانند او را آنجا پیدا کنند .
گاهی آنان فرد متوفی را صدا می زنند ، یکی از بیوه ها در خلال مصاحبه و قبل از این که به شدت گریه کند فریاد زد « آه فِرِد بهت نیاز دارم » (بالبی،۱۹۸۰) .
تحقیقاتی رفتار بیوه ها پس از مرگ همسر
مطالعات در سال ۱۹۹۳ ثابت کرد درست یک سال پس از مرگ همسر ، ۶۳٪ پاسخ دهندگان احساس میکردند برخی اوقات همسرشان با آن هاست(شیورو فریلی،۲۰۰۸،ص۵۱) .
برخی اوقات فرد داغ دیده فکر می کرد متوفی را در خیابان می بیند یا می شنود که در شب درخانه راه می رود (نظریه های رشد ، ویلیام کرین) .
بهترین درمان برای بیوه ها
بسیاری از دوستان و حتی متخصصان رفتار فرد داغ دیده را نامعقول تلقی می کنند ، آن ها به فرد داغ دیده می گویند که به جای ماندن در گذشته همکاری کند و برای مواجه شدن با واقعیت بر آینده متمرکز شود ، نظر بالبی متفاوت است . او معتقد است که در دورهء تکامل ، میل به پیدا کردن فرد گم شده بخش مهمی از ساختار زیستی ما شده است .
زمینه ساز این میل این پیش فرض است که « همهء گم شدن ها قابل بازیابی اند » پیوند مجدد با فرد مورد علاقه طبیعی است ، حتی اگر باعث شود ما را فردی غیر واقع گرا بدانند ، باید به آن احترام گذاشت .
برای این که مفید واقع شویم باید به فرد داغ دیده فرصت صحبت کردن آزادانه در مورد احساس ها و آرزوهایش را بدهیم ، پژوهش ها حاکی از آن است که چنین فرصت هایی سازگاری سالم را تسهیل می کند .

نتیجهگیری
اختلال اضطراب جدایی، با وجود اینکه اغلب به عنوان مشکلی مربوط به دوران کودکی در نظر گرفته میشود، ماهیتی چندبعدی و پایدار دارد که ریشههای آن در تعامل پیچیده میان عوامل رشدی، خانوادگی، زیستی و اجتماعی نهفته است. شواهد علمی نشان میدهد که سبک دلبستگی ناایمن، مراقبت ناکافی یا متناقض، تجربههای اولیه فقدان، و محیطهای خانوادگی پرتنش میتوانند بنیانی برای شکلگیری الگوهای پایدار اضطراب نسبت به جدایی ایجاد کنند. این الگوهای هیجانی در ادامه زندگی میتوانند به شکل مشکلات خشم، کنارهگیری، وابستگی افراطی یا ناتوانی در مدیریت فقدان در بزرگسالی ظاهر شوند؛ چنانکه واکنشهای سوگ در بیوهها و افرادی که داغدارند شباهت قابلتوجهی به الگوهای اضطراب جدایی در کودکان دارد.
تحقیقات مبتنی بر نوروسایکولوژی نیز نشان میدهد که مدارهای مغزی مرتبط با تهدید، حساسیت اضطرابی ارثی و عملکرد سیستم هورمونی–عصبی در تشدید و تداوم این اختلال نقش حیاتی دارند. با توجه به این الگوهای پیچیده، درمان اختلال اضطراب جدایی باید چندمحوری باشد؛ از جمله: مداخلات شناختی–رفتاری برای کاهش افکار فاجعهساز، مواجهه تدریجی با موقعیتهای جدایی، آموزش مهارتهای تنظیم هیجان، کار با خانواده برای اصلاح الگوهای ارتباطی و در برخی موارد استفاده از دارودرمانی برای کنترل علائم شدید.
آنچه از این تحلیل برمیآید آن است که اختلال اضطراب جدایی تنها یک تجربه گذرا نیست، بلکه حالتی عمیقاً وابسته به کیفیت دلبستگی انسان است که از کودکی تا بزرگسالی تداوم مییابد. به رسمیت شناختن اهمیت دلبستگی و فراهم آوردن محیطی امن و پاسخگو در سالهای اولیه زندگی، از مهمترین راهکارهای پیشگیری و کاهش آسیبهای روانی در آینده است. در نهایت، توجه بالینی و پژوهشی به این اختلال برای درک بهتر چرخههای هیجانی انسان و ارتقای کیفیت روابط بینفردی در سراسر زندگی ضرورت دارد.
منبع
کتاب آسیب شناسی روانی ، اچ بارلو












